ترور دو استاد فیزیک اتمی دانشگاه بهشتی که به کشته شدن یکی از آنها و مجروح شدن دیگری انجامید، چند فرضیه را به همراه دارد که مغایرت دارد با آن سخنان و اظهار نظرهائی که مقامات اتمی و امنیتی جمهوری اسلامی روز گذشته و در واکنش به این ترورها بیان کردند. آنها انگشت اتهام را به سمت خارج از مرزهای ایران دراز کردند و گفتند که انتقام خواهیم گرفت!
هر آدم عاقلی پیش از آن که به انتقام فکر کند، به این سه فرضیه فکر می کند:
1- آنها که ترور شدند، شخصیت هائی موثر در فعالیت های اتمی جمهوری اسلامی بودند و دشمن – اسرائیل یا امریکا و یا هر دشمن دیگری- آنها را شناسائی و ترور کرد.
- در اینصورت، بلافاصله باید مشخص شود عاملین ترور که به پیشرفته ترین تکنیک انفجاری دسترسی داشته و با خیال آسوده در تهران با موتور سیکلت رفت و آمد کرده اند، چه کسانی می توانستند باشند جز آنها که به پادگان های و پایگاه های سپاه و بسیج رفت و آمد دارند؟ بنابراین، باید عوامل اسرائیل و موساد و هر دشمن دیگری را در میان آمران این ترور و ترورهای مشابه جستجو کرد.
2- این دو استاد نیز مانند چند استاد دیگری که در ماه های اخیر ترور شده اند، طرفدار جنبش سبز بوده اند و با دانشجویان خود ارتباط های سبز داشته اند.
- دراینصورت نیز، آنها که اقدام به ترور کردند، باید به همان پادگان ها و پایگاه ها رفت و آمد داشته باشند که در مورد اول ذکر شد.
3- خائن بوده اند و اطلاعات اتمی خود را به اسرائیل و امریکا و یا هر دشمن دیگری داده بودند و برای زهرچشم گرفتن از بقیه دارندگان اطلاعات اینگونه ترور شدند.
- دراینصورت نیز آنها که دست به ترور زدند باید همان هائی باشند که در دو مورد بالا به آنها و محل ارتباط هایشان اشاره شد.
حادثه از این سه فرضیه خارج نیست. همچنان که عاملین ترور جز همان ها که در بالا به آنها اشاره شد نمی توانستند باشند.
بدین ترتیب، انگشت اتهام را از سوی خارج باید برگرداند به داخل و رو به سینه خودی ها گرفت!
۱۳۸۹ آذر ۹, سهشنبه
۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه
کودتا، سانسور، دروغ، سرکوب و شکنجه کشتی استوار نظام ساحل نجات را گم کرده!
علی خامنه ای، رهبر فروتن، قانونمدار، گریزان از جاه طلبی و قدرت خواهی،
در نماز جمعه پس از کودتای 22 خرداد:
کشتی استوار نظام به پیش می رود
تاج زاده در ملاقات کوتاه و غیر حضوری این هفته: من توجه مردم را به درخواست تحقیق و تفحص زندانیان بند 2 الف از مجلس جلب می کنم که بمنظور روشن شدن همه آن چه در زندان برما گذشت انجام شد و نیز شکایتی که خودم از قرارگاه ثارالله سپاه به دلیل ضرب و شتم و فحاشی و تهدید و روش های غیرقانونی در بازجویی ها دارم. روز چهل و ششم بازداشتم که هیأتی از طرف آقای شاهرودی رئیس قوه قضائیه وقت و آن هم براثر فشارهای بیرونی بر این قوه برای پاسخگویی به منظور سرکشی به وضعیت ما به زندان آمد، موارد فحاشی و ضرب و شتم و غیره را گزارش دادم. همچنین روز شصتم هم در دیداری که آقای بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس باز هم براثر فشار خانواده ام برای پاسخگویی در مورد وضعیت من در اتاق آقای مرتضوی صورت گرفت، برخلاف میل دادستان وقت و در حضور او گزارش دادم که سه جلسه مورد ضرب و شتم و توهین و فحاشی قرار گرفته ام. و نیز با توجه به این که اطلاع دارم علاوه بر من آقایان صفایی فراهانی، سلیمانی، عرب سرخی، زیدآبادی، سحرخیز، حمزه کرمی، عبدالله مؤمنی، مهدی محمودیان و دیگر عزیزان مورد شکنجه و آزار واقع شده اند، متعجبانه می خواهم بدانم آقای اژه ای برچه مبنایی همه این موارد را تکذیب کرده است.
مسئولیت آقای اژه ای «دادستانی» است در حالی که خود «متهم» است زیرا اولاً آقای مرتضوی را که متهم ردیف اول جنایت کهریزک و شهادت دست کم ۴ نفر از جوانان پاک این مرزوبوم است و هم چنین متهم ردیف اول پرونده قتل دکتر زهرا کاظمی است، برای معاونت خود انتخاب کرده است و ثانیا او خود پس از انتخابات و در زمام وقوع اقدامات غیرقانونی در زندان ها، مدتی وزیر اطلاعات بوده و بسیاری از شکنجه ها در زمان وزارت ایشان رخ داده است. باید معلوم شود که کدام شکنجه ها در بند ۲۰۹ که در اختیار وزارت اطلاعات است، در زمان وزارت آقای اژه ای و کدام شکنجه ها در زمان مسئولیت آقای احمدی نژاد و سرپرستی اش بر این وزارت خانه انجام شده است؟
مصطفی تاج زاده، در ملاقات غیر حضوری خویش که این هفته انجام شد، به اظهارات محسنی اژه ای دادستان کل جمهوری اسلامی پاسخ داد. اژه ای در آخرین مصاحبه خبری خود منکر هر نوع شکنجه در زندان شد و همچنین میرحسین موسوی به به دلیل انتشار آخرین اطلاعیه اش بمناسبت 16 آذر تهدید به سنگین تر شدن پرونده وی کرد.
تاج زاده گفت:
من توجه مردم را به درخواست تحقیق و تفحص زندانیان بند 2 الف از مجلس جلب می کنم که بمنظور روشن شدن همه آن چه در زندان برما گذشت انجام شد و نیز شکایتی که خودم از قرارگاه ثارالله سپاه به دلیل ضرب و شتم و فحاشی و تهدید و روش های غیرقانونی در بازجویی ها دارم و امیدوارم قوه قضائیه حتی اگر قصد رسیدگی ندارد، با مخالفت ملاقات وکیل با من، مانع انجام مراحل رسمی این شکایت نشود.
روز چهل و ششم بازداشتم که هیأتی از طرف آقای شاهرودی رئیس قوه قضائیه وقت و آن هم براثر فشارهای بیرونی بر این قوه برای پاسخگویی به منظور سرکشی به وضعیت ما به زندان آمد، موارد فحاشی و ضرب و شتم و غیره را گزارش دادم. همچنین روز شصتم هم در دیداری که آقای بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس باز هم براثر فشار خانواده ام برای پاسخگویی در مورد وضعیت من در اتاق آقای مرتضوی صورت گرفت، برخلاف میل دادستان وقت و در حضور او گزارش دادم که سه جلسه مورد ضرب و شتم و توهین و فحاشی قرار گرفته ام. و نیز با توجه به این که اطلاع دارم علاوه بر من آقایان صفایی فراهانی، سلیمانی، عرب سرخی، زیدآبادی، سحرخیز، حمزه کرمی، عبدالله مؤمنی، مهدی محمودیان و دیگر عزیزان مورد شکنجه و آزار واقع شده اند، متعجبانه می خواهم بدانم آقای اژه ای برچه مبنایی همه این موارد را تکذیب کرده است و اساساً مصادیق شکنجه از نظر ایشان چیست؟ البته مسئولیت آقای اژه ای «دادستانی» است در حالی که خود «متهم» است زیرا اولاً آقای مرتضوی را که متهم ردیف اول جنایت کهریزک و شهادت دست کم ۴ نفر از جوانان پاک این مرزوبوم است و هم چنین متهم ردیف اول پرونده دکتر زهرا کاظمی است، برای معاونت خود انتخاب کرده است و ثانیا او خود پس از انتخابات و در زمام وقوع اقدامات غیرقانونی در زندان ها، مدتی وزیر اطلاعات بوده و بسیاری از شکنجه ها در زمان وزارت ایشان رخ داده است. باید معلوم شود که کدام شکنجه ها در بند ۲۰۹ که در اختیار وزارت اطلاعات است، در زمان وزارت آقای اژه ای و کدام شکنجه ها در زمان مسئولیت آقای احمدی نژاد و سرپرستی اش بر این وزارت خانه انجام شده است؟
ضمنا در روزنامه ها خواندم که آقای اژه ای صدور بیانیه مهندس موسوی را به مناسبت ۱۶ آذر، که هیچ روزنامه ای هم جرأت منتشر کردن آن را نداشته و متأسفانه از مفاد آن بی اطلاعم، جرم خوانده است! با این ادعاها آقایان مافی الضمیر خود را همراه با ترسی عمیق آشکار می کنند و نشان می دهند که اساساً افسانه انقلاب مخملی و انتخابات مسئله نیست بلکه مسئله اصلی تصمیم جناح حاکم برای سرکوب هرگونه نظر مخالف و هرگونه اعتراض و انتقاد و در نتیجه استقرار تک صدایی در جامعه است.
تاجزاده تاکید کرد: آقای اژه ای به جای مجرم خواندن فرزندان صادق امام و دلسوزان واقعی کشور باید هرچه سریع تر توضیح دهد که چرا به شکایت ۷ نفر از قربانیان بگیر و ببندهای فله ای رسیدگی نمی شود و بهتر است ایشان برای رعایت ظاهر هم که شده هرچه زودتر اقدام به تشکیل دادگاه رسیدگی به شکایت ما بنماید
در نماز جمعه پس از کودتای 22 خرداد:
کشتی استوار نظام به پیش می رود
تاج زاده در ملاقات کوتاه و غیر حضوری این هفته: من توجه مردم را به درخواست تحقیق و تفحص زندانیان بند 2 الف از مجلس جلب می کنم که بمنظور روشن شدن همه آن چه در زندان برما گذشت انجام شد و نیز شکایتی که خودم از قرارگاه ثارالله سپاه به دلیل ضرب و شتم و فحاشی و تهدید و روش های غیرقانونی در بازجویی ها دارم. روز چهل و ششم بازداشتم که هیأتی از طرف آقای شاهرودی رئیس قوه قضائیه وقت و آن هم براثر فشارهای بیرونی بر این قوه برای پاسخگویی به منظور سرکشی به وضعیت ما به زندان آمد، موارد فحاشی و ضرب و شتم و غیره را گزارش دادم. همچنین روز شصتم هم در دیداری که آقای بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس باز هم براثر فشار خانواده ام برای پاسخگویی در مورد وضعیت من در اتاق آقای مرتضوی صورت گرفت، برخلاف میل دادستان وقت و در حضور او گزارش دادم که سه جلسه مورد ضرب و شتم و توهین و فحاشی قرار گرفته ام. و نیز با توجه به این که اطلاع دارم علاوه بر من آقایان صفایی فراهانی، سلیمانی، عرب سرخی، زیدآبادی، سحرخیز، حمزه کرمی، عبدالله مؤمنی، مهدی محمودیان و دیگر عزیزان مورد شکنجه و آزار واقع شده اند، متعجبانه می خواهم بدانم آقای اژه ای برچه مبنایی همه این موارد را تکذیب کرده است.
مسئولیت آقای اژه ای «دادستانی» است در حالی که خود «متهم» است زیرا اولاً آقای مرتضوی را که متهم ردیف اول جنایت کهریزک و شهادت دست کم ۴ نفر از جوانان پاک این مرزوبوم است و هم چنین متهم ردیف اول پرونده قتل دکتر زهرا کاظمی است، برای معاونت خود انتخاب کرده است و ثانیا او خود پس از انتخابات و در زمام وقوع اقدامات غیرقانونی در زندان ها، مدتی وزیر اطلاعات بوده و بسیاری از شکنجه ها در زمان وزارت ایشان رخ داده است. باید معلوم شود که کدام شکنجه ها در بند ۲۰۹ که در اختیار وزارت اطلاعات است، در زمان وزارت آقای اژه ای و کدام شکنجه ها در زمان مسئولیت آقای احمدی نژاد و سرپرستی اش بر این وزارت خانه انجام شده است؟
مصطفی تاج زاده، در ملاقات غیر حضوری خویش که این هفته انجام شد، به اظهارات محسنی اژه ای دادستان کل جمهوری اسلامی پاسخ داد. اژه ای در آخرین مصاحبه خبری خود منکر هر نوع شکنجه در زندان شد و همچنین میرحسین موسوی به به دلیل انتشار آخرین اطلاعیه اش بمناسبت 16 آذر تهدید به سنگین تر شدن پرونده وی کرد.
تاج زاده گفت:
من توجه مردم را به درخواست تحقیق و تفحص زندانیان بند 2 الف از مجلس جلب می کنم که بمنظور روشن شدن همه آن چه در زندان برما گذشت انجام شد و نیز شکایتی که خودم از قرارگاه ثارالله سپاه به دلیل ضرب و شتم و فحاشی و تهدید و روش های غیرقانونی در بازجویی ها دارم و امیدوارم قوه قضائیه حتی اگر قصد رسیدگی ندارد، با مخالفت ملاقات وکیل با من، مانع انجام مراحل رسمی این شکایت نشود.
روز چهل و ششم بازداشتم که هیأتی از طرف آقای شاهرودی رئیس قوه قضائیه وقت و آن هم براثر فشارهای بیرونی بر این قوه برای پاسخگویی به منظور سرکشی به وضعیت ما به زندان آمد، موارد فحاشی و ضرب و شتم و غیره را گزارش دادم. همچنین روز شصتم هم در دیداری که آقای بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس باز هم براثر فشار خانواده ام برای پاسخگویی در مورد وضعیت من در اتاق آقای مرتضوی صورت گرفت، برخلاف میل دادستان وقت و در حضور او گزارش دادم که سه جلسه مورد ضرب و شتم و توهین و فحاشی قرار گرفته ام. و نیز با توجه به این که اطلاع دارم علاوه بر من آقایان صفایی فراهانی، سلیمانی، عرب سرخی، زیدآبادی، سحرخیز، حمزه کرمی، عبدالله مؤمنی، مهدی محمودیان و دیگر عزیزان مورد شکنجه و آزار واقع شده اند، متعجبانه می خواهم بدانم آقای اژه ای برچه مبنایی همه این موارد را تکذیب کرده است و اساساً مصادیق شکنجه از نظر ایشان چیست؟ البته مسئولیت آقای اژه ای «دادستانی» است در حالی که خود «متهم» است زیرا اولاً آقای مرتضوی را که متهم ردیف اول جنایت کهریزک و شهادت دست کم ۴ نفر از جوانان پاک این مرزوبوم است و هم چنین متهم ردیف اول پرونده دکتر زهرا کاظمی است، برای معاونت خود انتخاب کرده است و ثانیا او خود پس از انتخابات و در زمام وقوع اقدامات غیرقانونی در زندان ها، مدتی وزیر اطلاعات بوده و بسیاری از شکنجه ها در زمان وزارت ایشان رخ داده است. باید معلوم شود که کدام شکنجه ها در بند ۲۰۹ که در اختیار وزارت اطلاعات است، در زمان وزارت آقای اژه ای و کدام شکنجه ها در زمان مسئولیت آقای احمدی نژاد و سرپرستی اش بر این وزارت خانه انجام شده است؟
ضمنا در روزنامه ها خواندم که آقای اژه ای صدور بیانیه مهندس موسوی را به مناسبت ۱۶ آذر، که هیچ روزنامه ای هم جرأت منتشر کردن آن را نداشته و متأسفانه از مفاد آن بی اطلاعم، جرم خوانده است! با این ادعاها آقایان مافی الضمیر خود را همراه با ترسی عمیق آشکار می کنند و نشان می دهند که اساساً افسانه انقلاب مخملی و انتخابات مسئله نیست بلکه مسئله اصلی تصمیم جناح حاکم برای سرکوب هرگونه نظر مخالف و هرگونه اعتراض و انتقاد و در نتیجه استقرار تک صدایی در جامعه است.
تاجزاده تاکید کرد: آقای اژه ای به جای مجرم خواندن فرزندان صادق امام و دلسوزان واقعی کشور باید هرچه سریع تر توضیح دهد که چرا به شکایت ۷ نفر از قربانیان بگیر و ببندهای فله ای رسیدگی نمی شود و بهتر است ایشان برای رعایت ظاهر هم که شده هرچه زودتر اقدام به تشکیل دادگاه رسیدگی به شکایت ما بنماید
۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه
علیه موسوی کودتا شد تا این مدینه بهم نریزد! مدینه فاضله آقای خامنه ای
عبدالله شهبازی، محقق تاریخ معاصر ایران، در یک مقاله مشروح که پاسخی است به یکی از منتقدان خویش در استان فارس، از جمله نوشت:
من وکیل مدافع جناح «اصلاحطلب» نیستم ولی یقین دارم که «عدالتخواهی گزینشی نیست». بنابراین، نمیتوانم بپذیرم که قبل از دولت نهم (آقای احمدینژاد) سراسر «قانونگریزی» بود و امروز همه چیز بر مدار «مبارزه با فساد» و «عدالتخواهی» میچرخد. در بسیاری از استانهای کشور کانونهای مافیایی با فراغبال، بدون نظارت کافی، به چپاول ادامه میدهند و میکوشند، حتی با بهرهبرداری از تعارضات سیاسی جاری، جیب خود را به سرعت پر کنند. توجه کنید به گزارش سازمان بازرسی کل کشور درباره رشد مفاسد در پنج سال اخیر که بیسابقه است، به دلیل افزایش درآمدهای نفتی و هزینه کردنهای بدون نظارت و واردات بیرویه و شگفتانگیز.
در این دوره پنج ساله بیش از چهار صد میلیارد دلار درآمد نفت و گاز نصیب ایران شد که در طول تاریخ ایران، از زمان انعقاد قرارداد دارسی در دوره مظفرالدین شاه (1901 میلادی) تا آغاز دولت آقای احمدینژاد، بیسابقه بوده است. و در همین دوره شاهد واردات عظیم بودهایم و حتی واردات اقلامی عجیب و غریب مانند گردو و گوسفند از چین و بز از گرجستان و ارمنستان و، با عرض پوزش، واردات پرده بکارت یک بار مصرف از چین [+] و نیز گسترش بیسابقه و مشکوک انواع مواد مخدر نوظهور و مرگبار و جایگزینی آن با مواد مخدر سنتی همچون تریاک.
من وکیل مدافع جناح «اصلاحطلب» نیستم ولی یقین دارم که «عدالتخواهی گزینشی نیست». بنابراین، نمیتوانم بپذیرم که قبل از دولت نهم (آقای احمدینژاد) سراسر «قانونگریزی» بود و امروز همه چیز بر مدار «مبارزه با فساد» و «عدالتخواهی» میچرخد. در بسیاری از استانهای کشور کانونهای مافیایی با فراغبال، بدون نظارت کافی، به چپاول ادامه میدهند و میکوشند، حتی با بهرهبرداری از تعارضات سیاسی جاری، جیب خود را به سرعت پر کنند. توجه کنید به گزارش سازمان بازرسی کل کشور درباره رشد مفاسد در پنج سال اخیر که بیسابقه است، به دلیل افزایش درآمدهای نفتی و هزینه کردنهای بدون نظارت و واردات بیرویه و شگفتانگیز.
در این دوره پنج ساله بیش از چهار صد میلیارد دلار درآمد نفت و گاز نصیب ایران شد که در طول تاریخ ایران، از زمان انعقاد قرارداد دارسی در دوره مظفرالدین شاه (1901 میلادی) تا آغاز دولت آقای احمدینژاد، بیسابقه بوده است. و در همین دوره شاهد واردات عظیم بودهایم و حتی واردات اقلامی عجیب و غریب مانند گردو و گوسفند از چین و بز از گرجستان و ارمنستان و، با عرض پوزش، واردات پرده بکارت یک بار مصرف از چین [+] و نیز گسترش بیسابقه و مشکوک انواع مواد مخدر نوظهور و مرگبار و جایگزینی آن با مواد مخدر سنتی همچون تریاک.
۱۳۸۹ آذر ۲, سهشنبه
حاکمیت دو گانه شد حاکمیت چهارگانه!
میان مجلس و دولت اختلاف است. مبنای اختلاف میان نمایندگان مجلس با دولت نظامی احمدی نژاد هرچه باشد- حتی تقسیم ثروت و قدرت- حامل چند نکته است>
1- برخلاف ادعای علی خامنه ای در سفر به قم، از بعد از کودتا، حاکمیت نه تنها یگانه نشده، بلکه با تقسیم جناح راست به دو طیف و شکاف در روحانیون این جناح که تا داخل مجمع مصلحت و مجلس خبرگان رسوخ کرده، عملا حاکمیت از دو گانه بودن قبلی، به سه و حتی چهار گانه تبدیل شده است!
2- بارزترین و انکارناپذیرترین نشانه این چندگانگی و آشفتگی در همین اختلاف میان دولت و مجلس آشکار است. احمدی نژاد بجای رجوع به مجمع مصلحت نظام برای حل اختلاف، به شورای نگهبان که او را سر کار آورده نامه نوشته و خواستار تشکیل یک "کارگروه" شده تا به این اختلاف رسیدگی کند! درحالیکه برخی از اعضای هیات رئیس و حتی نمایندگان این مجلس و همچنین اعضای شورای نگهبان عضو مجمع مصلحت نظام هستند. مجمعی که احمدی نژاد در جلسات آن شرکت نمی کند و خیال بلند کردن هاشمی رفسنجانی از صندلی ریاست آن را دارد! البته با حمایت بیت رهبری.
3- مجلس به جای آن که از اختیارات قانونی خود برای احضار احمدی نژاد به مجلس استفاده کند- امری که حتی در زمان شاه نیز مرسوم بود و نخست وزیر به مجلس احضار می شد- تشکیل باصطلاح "کارگروه" را از بیم واکنش بیت رهبری و شورای نگهبان پذیرفته و شماری از نمایندگان و اعضای هیات رئیس مجلس که همگی از جناح راست اما منتقد دولت اند را به این جلسه کارگروه اعزام کرد. درباره نتایج پایانی دیدارها در "کارگروه"، سخنگوی شورای نگهبان با سمت گیری به سود دولت دیروزمصاحبه کرده و ادعاهائی را مطرح کرده که درهمین شماره پیک نت می خوانید. بدنبال این مصاحبه، چهار نماینده مجلس که در کارگروه حضور داشته اند، مصاحبه کرده و عملا گفتند که سخنگوی دولت "کدخدائی" آنچه را گفته دروغ است و چنین تفاهم هائی بدست نیآمده است!
4- نمایندگان معترض، متن استیضاح دولت را که نتوانستند با همین عنوان در مجلس قرائت کنند، بصورت نامه منتشر کردند. نامه ای خطاب به شورای نگهبان. رئوس تخلفات ذکر شده دولت دراین نامه را نیز در این شماره پیک نت می خوانید.
5- با انتشار این نامه و بالا گرفتن اختلاف، به فرمان بیت رهبری و شخص فرمانده کل قوا، به جای احمدی نژاد قرار شد، سردار شکنجه و جنایت "نقدی" فرمانده بسیج و از اعضای ستاد 5 نفره کودتای 22 خرداد امروز در مجلس حضور یافته و برای نمایندگان سخنرانی کند! بدنبال این تصمیم و فرمان، نقدی شتابزده راهی قم شد و با همان آیت الهی هائی که رهبر در سفرهای اخیر خود به قم با آنها دیدار و مذاکره کرده بود، دیدار کرده و رئوس آنچه را می خواهد در مجلس بگوید را با آنها در میان بگذارد و از شیخ محمد یزدی رئیس حکومتی جامعه مدرسین قم و عضو شورای نگهبان که خود یک ضلع مثلث مشاوران و خط دهندگان به علی خامنه ای اند رهنمود بگیرد. دو ضلع دیگر این مثلث عبارتند از احمد جنتی و احمد خاتمی. درباره سفر شتابزده نقدی به قم نیز در این شماره پیک نت می خوانید.
به این ترتیب شکاف ها در اردوی حکومتی کودتای سیاه 22 خرداد در برابر اردوی مردمی و سبز وارد مرحله ای تازه شد و آن انسجامی که علی خامنه ای سعی کرد درجریان سفر به قم، از جمع روحانیون بوجود آورده و پشتوانه کودتا و دستگیری میرحسین موسوی و کروبی و حبس خانگی خاتمی و رفسنجانی کند، نقش بر آب شد. درواقع کودتای دوم در چنین وضع آشفته ای، تنها از آن کسی بر می آید که قصد خودکشی سیاسی دارد!
1- برخلاف ادعای علی خامنه ای در سفر به قم، از بعد از کودتا، حاکمیت نه تنها یگانه نشده، بلکه با تقسیم جناح راست به دو طیف و شکاف در روحانیون این جناح که تا داخل مجمع مصلحت و مجلس خبرگان رسوخ کرده، عملا حاکمیت از دو گانه بودن قبلی، به سه و حتی چهار گانه تبدیل شده است!
2- بارزترین و انکارناپذیرترین نشانه این چندگانگی و آشفتگی در همین اختلاف میان دولت و مجلس آشکار است. احمدی نژاد بجای رجوع به مجمع مصلحت نظام برای حل اختلاف، به شورای نگهبان که او را سر کار آورده نامه نوشته و خواستار تشکیل یک "کارگروه" شده تا به این اختلاف رسیدگی کند! درحالیکه برخی از اعضای هیات رئیس و حتی نمایندگان این مجلس و همچنین اعضای شورای نگهبان عضو مجمع مصلحت نظام هستند. مجمعی که احمدی نژاد در جلسات آن شرکت نمی کند و خیال بلند کردن هاشمی رفسنجانی از صندلی ریاست آن را دارد! البته با حمایت بیت رهبری.
3- مجلس به جای آن که از اختیارات قانونی خود برای احضار احمدی نژاد به مجلس استفاده کند- امری که حتی در زمان شاه نیز مرسوم بود و نخست وزیر به مجلس احضار می شد- تشکیل باصطلاح "کارگروه" را از بیم واکنش بیت رهبری و شورای نگهبان پذیرفته و شماری از نمایندگان و اعضای هیات رئیس مجلس که همگی از جناح راست اما منتقد دولت اند را به این جلسه کارگروه اعزام کرد. درباره نتایج پایانی دیدارها در "کارگروه"، سخنگوی شورای نگهبان با سمت گیری به سود دولت دیروزمصاحبه کرده و ادعاهائی را مطرح کرده که درهمین شماره پیک نت می خوانید. بدنبال این مصاحبه، چهار نماینده مجلس که در کارگروه حضور داشته اند، مصاحبه کرده و عملا گفتند که سخنگوی دولت "کدخدائی" آنچه را گفته دروغ است و چنین تفاهم هائی بدست نیآمده است!
4- نمایندگان معترض، متن استیضاح دولت را که نتوانستند با همین عنوان در مجلس قرائت کنند، بصورت نامه منتشر کردند. نامه ای خطاب به شورای نگهبان. رئوس تخلفات ذکر شده دولت دراین نامه را نیز در این شماره پیک نت می خوانید.
5- با انتشار این نامه و بالا گرفتن اختلاف، به فرمان بیت رهبری و شخص فرمانده کل قوا، به جای احمدی نژاد قرار شد، سردار شکنجه و جنایت "نقدی" فرمانده بسیج و از اعضای ستاد 5 نفره کودتای 22 خرداد امروز در مجلس حضور یافته و برای نمایندگان سخنرانی کند! بدنبال این تصمیم و فرمان، نقدی شتابزده راهی قم شد و با همان آیت الهی هائی که رهبر در سفرهای اخیر خود به قم با آنها دیدار و مذاکره کرده بود، دیدار کرده و رئوس آنچه را می خواهد در مجلس بگوید را با آنها در میان بگذارد و از شیخ محمد یزدی رئیس حکومتی جامعه مدرسین قم و عضو شورای نگهبان که خود یک ضلع مثلث مشاوران و خط دهندگان به علی خامنه ای اند رهنمود بگیرد. دو ضلع دیگر این مثلث عبارتند از احمد جنتی و احمد خاتمی. درباره سفر شتابزده نقدی به قم نیز در این شماره پیک نت می خوانید.
به این ترتیب شکاف ها در اردوی حکومتی کودتای سیاه 22 خرداد در برابر اردوی مردمی و سبز وارد مرحله ای تازه شد و آن انسجامی که علی خامنه ای سعی کرد درجریان سفر به قم، از جمع روحانیون بوجود آورده و پشتوانه کودتا و دستگیری میرحسین موسوی و کروبی و حبس خانگی خاتمی و رفسنجانی کند، نقش بر آب شد. درواقع کودتای دوم در چنین وضع آشفته ای، تنها از آن کسی بر می آید که قصد خودکشی سیاسی دارد!
۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه
قطعنامه نقض حقوق بشر در ج. اسلامی به مجمع عمومی سازمان ملل می رود
پیش نویس قطعنامه ای محکومیت جمهوری اسلامی بدلیل نقض حقوق بشر، در کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل متحد تصویب شد. این مصوبه در ماه دسامبر برای رای گیری به مجمع عمومی سازمان ملل برده خواهد شد.
پیش نویس قطعنامه با 80 رای مثبت، 44 رای مخالف و 57 رای مجمع تصویب شد. حضور و تلاش محمد جواد لاریجانی، مشاور بین المللی قوه قضائیه برای جلوگیری از تصویب این پیش نویس با شکست روبرو شد و بعید است که مرحله دوم تلاش های وی برای جلوگیری از تصویب نیز به نتیجه برسد.
اعدام، که بسیاری از آنها بدون طی مراحل قانونی صورت می پذیرد؛ اعدام نوجوانان؛ مجازات های غیر انسانی شامل سنگسار و قطع عضو؛ شکنجه سیستماتیک؛ تبعیض علیه زنان؛ هدف گرفتن روزنامه نگاران و وکلای حقوق بشر؛ بازداشت های خودسرانهء هزاران معترض به تقلب در انتخابات اخیر از جمله مواردی بود که موجب تصویب پیش نویس قطعنامه شد.
پیش نویس قطعنامه با 80 رای مثبت، 44 رای مخالف و 57 رای مجمع تصویب شد. حضور و تلاش محمد جواد لاریجانی، مشاور بین المللی قوه قضائیه برای جلوگیری از تصویب این پیش نویس با شکست روبرو شد و بعید است که مرحله دوم تلاش های وی برای جلوگیری از تصویب نیز به نتیجه برسد.
اعدام، که بسیاری از آنها بدون طی مراحل قانونی صورت می پذیرد؛ اعدام نوجوانان؛ مجازات های غیر انسانی شامل سنگسار و قطع عضو؛ شکنجه سیستماتیک؛ تبعیض علیه زنان؛ هدف گرفتن روزنامه نگاران و وکلای حقوق بشر؛ بازداشت های خودسرانهء هزاران معترض به تقلب در انتخابات اخیر از جمله مواردی بود که موجب تصویب پیش نویس قطعنامه شد.
۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه
پس از افاضات ممد جواد لاریجانی : تصويب قطعنامه محکوميت نقض حقوق بشر در ايران در کميته سوم سازمان ملل
کميته سوم سازمان ملل متحد روز پنجشنبه با تصویب قطعنامه ای از «نقض جدی حقوق بشر در جمهوری اسلامی» عميقا ابراز نگرانی کرده است. به گزارش خبرگزاری رويترز، اين قطعنامه در کميته حقوق بشر سازمان ملل متحد با حمايت آمريکا، اتحاديه اروپا و کانادا مطرح شد که با ۸۰ رای موافق، در برابر ۴۴ رای مخالف و ۵۷ رای ممتنع تصويب شد. اين قطعنامه آمده است: سازمان ملل « عمیقا از نقض جاری حقوق بشر در جمهوری اسلامی ايران ابراز نگرانی می کند.» در اين قطعنامه از شکنجه، قطع اعضای بدن، سنگسار و «نابرابری گسترده جنسيتی و خشونت عليه زنان » به عنوان مصادیق نقض حقوق بشر یاد شده است. در اين قطعنامه همچنين از قصور حکومت جمهوری اسلامی در تحقيق درباره مسايل مطرح شده در خصوص نقص حقوق بشر در جريان حوادث پس از انتخابات رياست جمهوری به عنوان «نگرانی ويژه» ياد شده است. در اين قطعنامه از ايران خواسته شده است تا به تبعض و نابردباری مذهبی پايان دهد و رويکرد خود را در قبال بهائيان تغيير دهد. در قطعنامه کميته سوم سازمان ملل همچنین آمده است: هفت رهبر بهايی که از سال ۲۰۰۸ در زندان به سر می برند می بايست از حق داشتن وکيل، رسيدگی عادلانه و شفاف به پرونده اشان برخورد باشند. .کميته سوم مجمع عمومی سازمان ملل متحد روز پنجشنبه همچنين قطعنامه هايی درباره نقض حقوق بشر در ميانمار و کره شمالی صادر کرد. انتظارمی رود که اين سه قطعنامه ماه آينده به طور رسمی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصويب برسند. سوزان رايس، سفير آمريکا در سازمان ملل متحد در بيانيه ای از تصويب اين قطعنامه ها در کميته سوم سازمان ملل استقبال کرد. محمد جواد لاريجانی، دبير ستاد حقوق بشر اسلامی و مشاور رييس قوه قضائيه، در کميته سوم حقوق بشر، آمريکا را عامل اصلی حمايت از اين قطعنامه دانست. محمد جواد لاريجانی از چند روز پيش به مقر سازمان ملل متحد در نيويورک سفر کرده است و فعالان حقوق بشر می گويند اين سفر در راستای جلوگيری از تصويب اين قطعنامه بود . محمد جواد لاريجانی با انتقاد از کانادا گفت: اين کشور سابقه خوبی در خصوص رفتار با اقليت های قومی ندارد. محمد جواد لاريجانی همچنين گفته است: ايران «دمکراسی غربی نمی خواهد».
۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه
ایجاد دوباره بند سیاسی زنان، پس از ۲۰ سال
هم اکنون حدود ۱۸ زن سیاسی در بند عمومی زندان اوین به سر میبرند که در مجموع بیش از ۷۰سال حکم زندان دریافت کردهاند. این در حالی است که بسیاری از فعالان سیاسی، روزنامهنگاران و زنان بازداشتشده در اعتراضات پس از انتخابات، با دریافت احکام حبس تعزیری از سوی دادگاه انقلاب، در انتظار اجرای حکم خود به سر میبرند و به نظر میرسد در ماههای آینده شاهد افزایش شمار زنان در بند سیاسی زندان اوین باشیم. اقدام مقامات زندان در جداسازی زنان سیاسی از سایر زندانیان و محبوس کردن آنان در یک سالن دربسته، نشان از این دارد که مقامات امنیتی در صدد ساختن ” بند سیاسی زنان” هستند. به گزارش خبرنگار کلمه، از سالهای ابتدایی دهه ۷۰ تاکنون، از آنجا که شمار زندانیان سیاسی زن کم تعداد بوده است، این زندانیان همواره در بندهای عمومی زندان اوین تحمل کیفر میکردهاند. پیش از آن فقط در سالهای دهه ۶۰ و همچنین سالهای پیش از انقلاب به دلیل کثرت تعداد زندانیان سیاسی زن، مقامات زندان ناچار شدند، بند جداگانهای را به آنان اختصاص دهند. هماکنون و پس از گذشت نزدیک به ۲۰ سال، باردیگر در نظام جمهوری اسلامی، تعداد زندانیان سیاسی زن آنقدر زیاد شده که نیاز به ایجاد یک بند با عنوان ” بند سیاسی” به ضرورتی برای مقامات زندان تبدیل شده است و این نشانگر آن است که برخلاف ادعاهای قضایی و رویه سالهای گذشتهی دادگاههای انقلاب و مسئولان امنیتی مبنی بر زندانی نکردن فعالان سیاسی زن، اکنون زنان نیز در کنار مردان می بایست هزینه سنگینی برای اعتراض شان بپردازند. هم اکنون حدود ۱۸ زن سیاسی در بند عمومی زندان اوین به سر میبرند که در مجموع بیش از ۷۰سال حکم زندان دریافت کردهاند. این در حالی است که بسیاری از فعالان سیاسی، روزنامهنگاران و زنان بازداشتشده در اعتراضات پس از انتخابات، با دریافت احکام حبس تعزیری از سوی دادگاه انقلاب، در انتظار اجرای حکم خود به سر میبرند و به نظر میرسد در ماههای آینده شاهد افزایش شمار زنان در بند سیاسی زندان اوین باشیم. وجود بند سیاسی برای زنان، در ابتدای امر، اتفاق خوشایندی است. بحث تفکیک جرایم یکی از مهمترین مسائل و مشکلاتی بوده که در این مدت مورد اعتراض زندانیان قرار گرفته است. با این وجود، اقدام مقامات زندان برای جداسازی زنان سیاسی از زندانیان عادی، نه در جهت ایجاد شرایطی مطلوبتر برای آنان که در جهت اعمال فشار و کنترلهای امنیتی بیشتر صورت گرفته است. زنان در دو هفته گذشته از تمامی حقوق خود به عنوان یک زندانی محروم شدهاند. تمام روز آنان در یک سالن دربسته میگذرد و از شرکت در کلیه کلاسهای فرهنگی زندان که بخشی از وقت زندانیان در آانجا میگذرد، منع شدهاند. منع استفاده از کتابخانه و هواخوری از جمله محدودیتهای دیگری است که زنان سیاسی این روزها تجربه میکنند. اما بزرگترین مشکل زنان زندانی، قطع تماسهای تلفنی آنان با خارج از زندان است. در حالی که پیش از این مسئولان زندان تمامی تماسهای تلفنی بند سیاسی مردان را قطع کرده بودند، هماکنون این وضعیت در مورد زنان نیز به اجرا در آمده است. قطع تماسهای تلفنی به همراه شرایط نامطلوب زندگی روزمرهی زندانیان، شرایط نامساعدی را برای زنان بوجود آورده است. خانواده زنان زندانی که در طی هفته در بیخبری مطلق از وضعیت عزیزان خود به سر میبرند، تنها به مدت ۲۰ دقیقه در هفته حق ملاقات با زندانیان را دارند. این در حالی است که برخی از زنان از جمله بهاره هدایت، ماههاست که از داشتن ملاقات حضوری با خانواده خود محروم بودهاند. هفتهی گذشته یکی از مقامات مسئول در زندان به خانوادههای نگران زنان زندانی، قول داده بود که مشکلات آنان به زودی برطرف شده و شرایط بهتری را داشته باشند. با این وجود، پس از گذشت دو هفته، زنان سیاسی همچنان در “بند متادون” نگهداری میشوند . همچنین از وضعیت عالیه اقدام دوست، فعال حقوق زنان، که پس از اعتراض به این شرایط، به سلول انفرادی منتقل شده بود، اطلاعی در دست نیست. به نظر می رسد پس از سالها، “اولین بند سیاسی زنان” در زندان اوین در حال راهاندازی است . بندی که بدون شک خاطرات مبارزات زنان را در خود ثبت خواهد کرد. اسامی زندانیان زن و احکامشان: ۱- بهاره هدایت( ۹ سال و نیم حبس قطعی) ۲- مهدیه گلرو( ۲ سال حبس قطعی) ۳- عاطفه نبوی( ۳ سال حبس قطعی) ۴-صهبا رضوانی( ۳ سال حبس قطعی) ۵- منیژه نصراللهی( ۳ سال و ۴ ماه حبس قطعی) ۶- سوسن تبیانیان( یک سال و نیم حبس قطعی) ۷-فرح واضحان( اعدام و دو سال حبس تعزیری) ۸- معصومه یاوری( ۷ سال حبس قطعی) ۹- نازیلا دشتی( ۳ سال حبس قطعی) ۱۰- عالیه اقدام دوست( ۳ سال حبس قطعی) ۱۱-زهرا جباری( ۴ سال حبس قطعی) ۱۲- کفایت ملک محمدی( ۵ سال حبس قطعی) ۱۳- ریحانه حاج ابراهیم دباغ( ۱۵ سال حبس قطعی) ۱۴-عذراسادات قاضی میرسعید( ۲ سال حبس قطعی) ۱۵- پروین جواد زاده( ۲ سال و ۲ ماه حبس قطعی) ۱۶- فاطمه خرم جو( ۵ سال حبس تعزیری) ۱۷- هنگامه شهیدی ( ۶ سال حبس قطعی) ۱۸- مهسا رحمتی ( ۴ ماه حبس قطعی) کلمه ـ 26 آبان 1389
۱۳۸۹ آبان ۲۵, سهشنبه
می توان کودتا کرد اما نمی توان بر مردم حکومت کرد
29 سال پیش و در آستانه دو کودتای طبس و نوژه، بحث پیرامون خطر کودتای نظامی، بمباران هوائی، دستگیری رهبران وقت جمهوری اسلامی و رهبران احزاب سیاسی طرفدار انقلاب و اعدام و تبعید فوری فعالان سیاسی به اوج رسیده بود. آقای خمینی در یکی از سخنرانی هایش برای انبوه مردمی که درجماران به دیدار او می رفتند در پاسخ به این نگرانی ها گفت: بعد از بمباران و کشتار، بالاخره باید بیایند روی زمین و بر این مردم حکومت کنند. جوابشان را همین مردم خواهند داد.
شرح آن سالهای دور و این که چه شد؟ و چه کردند؟ و نتیجه اش چه بود؟ برگ هائی است از تاریخ پرحادثه 30 – 31 سال اخیر که مرور آن وظیفه این سرمقاله نیست. ما می خواهیم از آن جمله تاریخی آقای خمینی که دانش و دوراندیشی سیاسی و مذهبی اش حداقل در سالهای اول تاسیس جمهوری اسلامی با دوراندیشی سیاسی کسانی که بعد از او حاکم شدند، فاصله ای نجومی داشت، برای امروز و کودتائی که درانتخابات 22 خرداد کردند نتیجه گیری کنیم.
یکسال و نیم از کودتای 22 خرداد می گذرد. بسیاری از آن هائی که در آن سالهای دور با کودتا می خواستند بکشند، یا بعدها ترور شدند، یا عمر طبیعی شان به سر رسید، یا در سال 1367 اعدام شدند و یا در همین کودتای 22 خرداد زندانی شده اند. یعنی، آن خطر کودتائی که 29 سال پیش مطرح بود، و حتی دو گام عملی و بزرگ در جریان کودتای طبس و نوژه برای اجرای آن برداشتند و یا رفتند که بردارند و شکست خوردند، در سالهای بعد گام به گام به اجرا گذاشته شد و البته برای تثبیت آن گام بزرگ را نیز در کودتای 22 خرداد برداشتند.
حال، با اشاره با یادآوری همان جمله آیت الله خمینی که اشاره اش به کودتای داخلی بود و نه دخالت خارجی، باید پرسید: آنها که کودتا کردند، پس از یکسال و نیم، توانسته اند زیرپایشان را سفت کنند و کودتا را تثبیت شده ببینند؟...
به تعبیر دیگر و نزدیک به همان جمله ای که آقای خمینی گفت؛ آیا کودتاچی های 22 خرداد بعد از یکسال و نیم کشتار و دستگیری و اعدام و شکنجه و اعتراف گیری و بزرگ ترین یورش تبلیغاتی به جنبش مردم، توانسته اند حریم امنی برای کودتا بوجود آورند؟ و از همه مهم تر، توانسته اند بر مردم حکومت کنند؟
پاسخ به این سئوالات را نیاز نیست ما و یا مردم و زندانیان کودتا و مخالفان حکومتی کودتا بدهند. پاسخ را خود کودتاچی ها هر روز و به هر مناسبتی در جملاتی تقریبا یکسان تکرار می کنند. از فرمانده کل قوای نظامی تا فرماندهان سپاه و امام جمعه ها تا مقامات دولتی. همه آنها بر مرگ فتنه 88 تاکید می کنند. اما کدام آدم عاقل و مطمئن از موقعیت خویش است که به وقفه مرده را از قبر بیرون کشیده و بر تابوت آن مشت بکوبد؟ و با وحشت، از ضرورت دستگیری و به زندان منتقل کردن موسوی و کروبی سخن بگوید، هاشمی رفسنجانی را تهدید به محاکمه پسرش بکند و پس از محاصره خبری محمد خاتمی، سایت مدیران زمان ریاست جمهوری او را فیلتر کند؟ و یا در کسوت امام جمعه در دانشگاه تهران از خطر آتش "سبز" در زیر خاکستر "سرکوب" سخن بگوید؟
جز اینست که کودتاچی ها پا بر زمین گذاشته اند اما نمی توانند بر مردمی که علیه رای و نظر آنها کودتا کرده و چهره خویش را بر آنان آشکار کرده اند حکومت کنند؟
سئوال بزرگ، اکنون اینست: تا چه وقت می توان متکی به سرنیزه کودتا ادعای قدرت کرد؟
یک ضرب المثل بسیار گویا می گوید: می توان به سرنیزه تکیه داد، اما نمی توان روی آن نشست!
این ضرب المثل و آن جمله آقای خمینی، وصف حال امروز و پاسخ به سئوالی است که طرح کردیم. بویژه که از یکسال و نیم پیش تا کنون، چهره کودتائی حاکمیت گسترده تر و وسیع تر در جامعه عریان شده و آتش زیر خاکستر تیز تر نیز شده است. اگر آمران و عاملان کودتا از تیزی آتش خبر نداشتند، به ادامه تهدیدها و بگیر و ببندها نیازمند نبودند. بویژه که بحران عمومی حاکم بر جامعه روزبه روز عمیق تر می شود و تحولات در ایران گریز ناپذیر است.
راه توده 282 15 شهریور ماه 1389
شرح آن سالهای دور و این که چه شد؟ و چه کردند؟ و نتیجه اش چه بود؟ برگ هائی است از تاریخ پرحادثه 30 – 31 سال اخیر که مرور آن وظیفه این سرمقاله نیست. ما می خواهیم از آن جمله تاریخی آقای خمینی که دانش و دوراندیشی سیاسی و مذهبی اش حداقل در سالهای اول تاسیس جمهوری اسلامی با دوراندیشی سیاسی کسانی که بعد از او حاکم شدند، فاصله ای نجومی داشت، برای امروز و کودتائی که درانتخابات 22 خرداد کردند نتیجه گیری کنیم.
یکسال و نیم از کودتای 22 خرداد می گذرد. بسیاری از آن هائی که در آن سالهای دور با کودتا می خواستند بکشند، یا بعدها ترور شدند، یا عمر طبیعی شان به سر رسید، یا در سال 1367 اعدام شدند و یا در همین کودتای 22 خرداد زندانی شده اند. یعنی، آن خطر کودتائی که 29 سال پیش مطرح بود، و حتی دو گام عملی و بزرگ در جریان کودتای طبس و نوژه برای اجرای آن برداشتند و یا رفتند که بردارند و شکست خوردند، در سالهای بعد گام به گام به اجرا گذاشته شد و البته برای تثبیت آن گام بزرگ را نیز در کودتای 22 خرداد برداشتند.
حال، با اشاره با یادآوری همان جمله آیت الله خمینی که اشاره اش به کودتای داخلی بود و نه دخالت خارجی، باید پرسید: آنها که کودتا کردند، پس از یکسال و نیم، توانسته اند زیرپایشان را سفت کنند و کودتا را تثبیت شده ببینند؟...
به تعبیر دیگر و نزدیک به همان جمله ای که آقای خمینی گفت؛ آیا کودتاچی های 22 خرداد بعد از یکسال و نیم کشتار و دستگیری و اعدام و شکنجه و اعتراف گیری و بزرگ ترین یورش تبلیغاتی به جنبش مردم، توانسته اند حریم امنی برای کودتا بوجود آورند؟ و از همه مهم تر، توانسته اند بر مردم حکومت کنند؟
پاسخ به این سئوالات را نیاز نیست ما و یا مردم و زندانیان کودتا و مخالفان حکومتی کودتا بدهند. پاسخ را خود کودتاچی ها هر روز و به هر مناسبتی در جملاتی تقریبا یکسان تکرار می کنند. از فرمانده کل قوای نظامی تا فرماندهان سپاه و امام جمعه ها تا مقامات دولتی. همه آنها بر مرگ فتنه 88 تاکید می کنند. اما کدام آدم عاقل و مطمئن از موقعیت خویش است که به وقفه مرده را از قبر بیرون کشیده و بر تابوت آن مشت بکوبد؟ و با وحشت، از ضرورت دستگیری و به زندان منتقل کردن موسوی و کروبی سخن بگوید، هاشمی رفسنجانی را تهدید به محاکمه پسرش بکند و پس از محاصره خبری محمد خاتمی، سایت مدیران زمان ریاست جمهوری او را فیلتر کند؟ و یا در کسوت امام جمعه در دانشگاه تهران از خطر آتش "سبز" در زیر خاکستر "سرکوب" سخن بگوید؟
جز اینست که کودتاچی ها پا بر زمین گذاشته اند اما نمی توانند بر مردمی که علیه رای و نظر آنها کودتا کرده و چهره خویش را بر آنان آشکار کرده اند حکومت کنند؟
سئوال بزرگ، اکنون اینست: تا چه وقت می توان متکی به سرنیزه کودتا ادعای قدرت کرد؟
یک ضرب المثل بسیار گویا می گوید: می توان به سرنیزه تکیه داد، اما نمی توان روی آن نشست!
این ضرب المثل و آن جمله آقای خمینی، وصف حال امروز و پاسخ به سئوالی است که طرح کردیم. بویژه که از یکسال و نیم پیش تا کنون، چهره کودتائی حاکمیت گسترده تر و وسیع تر در جامعه عریان شده و آتش زیر خاکستر تیز تر نیز شده است. اگر آمران و عاملان کودتا از تیزی آتش خبر نداشتند، به ادامه تهدیدها و بگیر و ببندها نیازمند نبودند. بویژه که بحران عمومی حاکم بر جامعه روزبه روز عمیق تر می شود و تحولات در ایران گریز ناپذیر است.
راه توده 282 15 شهریور ماه 1389
۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه
مجلس ایران در ادامه بررسی برنامه پنجم توسعه به استقلال بانک مرکزی از دولت رای داد.
در صورتی که این تصمیم در شورای نگهبان تایید شود، رئیس جمهور ایران، رئیس بانک مرکزی را انتخاب نخواهد کرد و ریاست مجمع این بانک هم با وی نخواهد بود. تاکنون بر اساس قانون رئیس جمهور ایران ریاست مجمع عمومی بانک مرکزی را بر عهده داشت و رئیس و قائم مقام این بانک را او منصوب میکرد. اکنون اختیار انتخاب این مقامات بانکی در دست رئیس اتاق بازرگانی و شش اقتصاددان دیگر خواهد بود.
این مصوبه بر اساس پیشنهاد محمدرضا باهنر، رئیس کمیسیون تلفیق لایحه برنامه پنجم توسعه در مجلس مطرح شد و بر خلاف نظر رئیس بانک مرکزی به تصویب مجلس رسید. محمدرضا باهنر در دفاع از پیشنهاد خود گفت با این مصوبه بانک مرکزی از نظام سیاسی کشور مستقل میشود، در محافل بینالمللی استقلال خواهد داشت و در کنترل امور پولی، مالی و مهار تورم میتواند مستقل عمل کند.
محمود بهمنی رئیس بانک مرکزی در مخالفت با این پیشنهاد گفت که در هیچ کجای دنیا اعضای مجمع عمومی بانک مرکزی را بخش خصوصی انتخاب نمیکند.
بنا به مصوبه مجلس رئیس بانک مرکزی را رئیس اتاق بازرگانی و هفت اقتصاددان انتخاب خواهند کرد. محمود بهمنی با این موضوع هم مخالف بود و گفت نمیشود کشور را بر اساس نظر اقتصاددانان اداره کرد.
آقای لاریجانی اما در پاسخ محمود بهمنی گفت که این هفت اقتصاددان را طبیعتا رئیس جمهور انتخاب خواهد کرد.
بانک مرکزی ایران از آغاز ریاست جمهوری محمود احمدینژاد دوران پر تنشی را تجربه کرده است. ابراهیم شیبانی اولین رئیس بانک مرکزی بود که آقای احمدینژاد انتخاب کرد، در شهریور 86 به دنبال استعفای آقای شیبانی، طهماسب مظاهری به ریاست این بانک رسید، اما او هم در این سمت دوام نیاورد و یک سال بعد برکنار شد و محمود بهمنی به جای او نشست.
بانک مرکزی ایران در این سالها و به دنبال فشار غرب بر ایران، تورم شدیدی را تجربه کرده است. بر اساس گزارش صندوق بین المللی پول ایران بالاترین نرخ تورم خاورمیانه را دارد مردمک۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه
سید محمد خاتمی با انتقاد از نحوه بازنگری در علوم انسانی مطرح کرد با بخشنامه و دستورالعمل نه جهان عوض می شود و نه جهان بینی
چکیده : سید محمد خاتمی در دیدار با جمعی از استادان, مدیران و مسئولان اسبق دانشگاه ها و آموزش عالی، در بحث بازنگری در علوم انسانی این نکته که با کدام جهان بینی و با کدام مشخصات انتظار داریم که علوم انسانی عوض شود، را مورد تاکید قرار داد و در عین حال مصونیت یک جریان سیاسی در عرصه اطلاع رسانی برای اینکه هر چه می خواهد بگوید و القاء کند،تهمت بزند؛دروغ به مردم تحویل دهد و طرف دیگر حتی حرفهای عادیش را نتواند بزند را نیز مورد انتقاد قرار داد و با یادآوری اینکه نظام هزینههای این مساله را میپردازد گفت : عدل از جمله در عرصه علم آموزی و اطلاع رسانی بسیار مهم است.
در این دیدار ابتدا چند تن از حاضران به بیان دیدگاه ها و تجارب خویش در فرایند انقلاب و طرح و پیشبرد توسعه علمی و تحول علوم انسانی پرداختند و نسبت به عواقب رویکردها و برخوردهای امنیتی و سیاسی با دانشگاه ها و نهادهای علمی و اندیشمندان و دانشمندان کشور ابراز نگرانی کردند.
پس از آن رئیس جمهور سابق کشورمان با اشاره به مسائل مطرح شده به طرح ضرورتهای فکری و سیاسی که پیش روی همه متفکرانی که دلهایشان برای اسلام و ایران می تپد؛پرداخت.
سید محمد خاتمی در این دیدار با تاکید بر اینکه جریان های جاری نباید اهل فکر، نظر و خیرخواهان را از اندیشیدن؛ نظردادن و راه گشائی کردن به نفع کشور و انقلاب باز دارد، گفت: هنوز امکان اینکه این تفکرها لااقل در بخش هایی از نظام مورد توجه قرار گیرد و جاری شود هست. وی از میزان جایگاه علم و گسترش آن به عنوان معیار تخمین عادلانه بودن حکومتها یاد کرد و ایجاد تنگنا برای اهل علم را ظلم دانست.
وی در عین حال مصونیت یک جریان سیاسی در عرصه اطلاع رسانی برای اینکه هر چه می خواهد بگوید و القاء کند،تهمت بزند؛دروغ به مردم تحویل دهد و طرف دیگر حتی حرفهای عادیش را نتواند بزند را نیز مورد انتقاد قرار داد و با یادآوری اینکه نظام هزینههای این مساله را میپردازد ، گفت : عدل از جمله در عرصه علم آموزی و اطلاع رسانی بسیار مهم است.
خاتمی در این دیدار همچنین در بحث بازنگری در علوم انسانی این نکته که با کدام جهان بینی و با کدام مشخصات انتظار داریم که علوم انسانی عوض شود، را مورد تاکید قرار داد و تصریح کرد: بهتر است بدانیم با بخشنامه و دستورالعمل نه جهان عوض می شود و نه جهان بینی.
به گزارش وب سایت سید محمد خاتمی، متن کامل اظهارات رییس موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگها و تمدن ها بدین شرح است:
این انقلاب و نظام متعلق به همه ماست
بالاخره این انقلاب و نظام متعلق به همه ماست. این حوادثی که پیش می آید حوادثی است که هست البته اگر حوادث بد جریان پیدا کند که متاسفانه می کند فکر می کنم هم نظام و هم ایران لطمه می بیند. ان شاء الله که چنین نخواهد شد.
بالاخره جریان های جاری نباید اهل فکر و نظر و خیرخواهان را از اندیشیدن، نظردادن و راه گشائی کردن به نفع کشور و انقلاب باز دارد. باید فکر کرد و من فکر می کنم این گونه جمعها می تواند هنوز موثر باشد و نظرها و پیشنهادهای خود را به مجامع و نهادهایی که هست ارائه دهد. حتی پروژه هایی را بپذیرد و روی آن کار کند. هنوز امکان اینکه این تفکرها لااقل در بخش هایی از نظام مورد توجه قرار گیرد و جاری شود هست. این گونه جمعها می توانند به صورت نهادهایی کارآمد و مدنی نقش موثری داشته باشند.
صحبت از علوم انسانی شد، اجازه بدهید سخن خود را با آیه ای از قرآن کریم آغاز کنم و ببینیم آیا از این آیه می توان از آنچه در حوزه کار و فعالیت شما یعنی آموزش عالی جاری است استفاده کرد.
در سنت فلسفی ما عقل را به نظری و عملی تقسیم کرده اند که خیلی معروف است. زمینه این تقسیم بندی درمباحث ارسطو هم هست ولی کسی که بصورت خیلی منظم و روش مند این کار را انجام داد بو علی سینا بود. بر اساس آن هم تقسیم بندی در فلسفه و حکمت صورت گرفت.
در سنت فلسفی ما عقل را به نظری و عملی تقسیم کرده اند که خیلی معروف است. زمینه این تقسیم بندی درمباحث ارسطو هم هست ولی کسی که بصورت خیلی منظم و روش مند این کار را انجام داد بو علی سینا بود. بر اساس آن هم تقسیم بندی در فلسفه و حکمت صورت گرفت.
آنچه مورد نظر من است آیه ای از قرآن کریم در سوره لقمان است، لقمان در قرآن به عنوان حکیم معرفی می شود و کسی که حکمت به او داده شده است حکمت هم اجمالا آنچه محکم است چه نظریه وذهنیت محکم چه تدبیر و پیداکردن راهبردها و راهکارهایی برای اداره زندگی های فردی و اجتماعی، حکمت آن چیزی است که محکم و استوار باشد، لقمان حکیم وقتی پسرش را موعظه می کند می گوید “یا بُنَی لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ” در تقسیم بندی های عقل نظری و عملی توحید از بارزترین مصادیق موضوعاتی است که در عقل نظری مورد بحث قرار می گیرد و ظلم و عدل از بارزترین مصادیقی است که در عقل عملی مورد توجه قرار می گیرد.
ولی حضرت لقمان که خداوند حکمتش را تایید کرده است می گوید شرک به خدا نداشته باش چون شرک ظلم عظیم است. در اینجا عقل نظری و عملی در هم آمیخته می شود و شاید بتوان گفت که در حکمت قرآنی عقل یکی است. همانکه درست و نادرست را تشخیص می دهد درباره خوب و بد هم داوری می کند. این تعبیر قرانی خیلی مهم است یعنی مهمترین موضوعی که در اصطلاح فلسفی در “عقل نظری” مورد بحث قرار می گیرد که توحید است مصداق عدل است و چون شرک، ظلم عظیم است نباید مشرک بود یعنی مبنا می شود “عدل” .
توحید مصداق عدل است
توحید مصداق عدل است. پیامبران هم امده اند تا انسان به عدل قیام کند. توحید با ان عظمتش چون مصداق عدل است باید پذیرفته شود و ضد توحید که شرک است چون ظلم عظیم است مردود است. یعنی ملاک و معیار هم در نظر و هم در عمل عدل است.
در اینجا به اجمال به نکته ای اشاره می کنم که مربوط به روزگار ما می شود و حدیث تلخ این روزها است و آن اینکه اگر انسان دارای استعداد و ظرفیتی است که خدا او را با این ظرفیت آفریده است زمینه سازی برای رشد ان و بروز و ظهور این ظرفیت از بارزترین مصداق های عدل است یعنی با این ظرفیت حقی پیدا می شود و عدل اعطای حق هر ذیحقی به اوست.
فکر می کنم از جمله مهمترین شاخصه های بشر خردورزی و علم اندوزی و کنجکاوی برای دانستن و معرفت است. عدل این است که این حق و ظرفیت بدون برخورد با مانعی شکوفا شود.
اگر برای اهل علم تنگنا ایجاد شد؛ این ظلم است
اگر برای اهل علم تنگنا ایجاد شد؛ این ظلم است
اگر ما بخواهیم در مورد عادلانه بودن یک حکومت و مدیریت جامعه قضاوت کنیم از جمله این است که چقدر به علم و گسترش علم و زمینه سازی برای فراهم شدن علم و زمینه سازی برای این که هر کسی که طالب معرفتی است بتواند بدون مانع به ان معرفت دست یابد اهتمام دارد بنابراین اگر برای اهل علم تنگنا ایجاد شد یا امتیاز علم اموزی و مهارت اموزی پاداشی در برابر خواسته های گروه یا جریان ویژه ای شد یا بازداشتن از تحصیل و علم مجازات و کیفری شد برای کسانیکه به هر حال سلیقه و روش انها مورد پسند نیست این ظلم است.
من می خواهم از این دیدگاه به امور نگاه کنم و آنچه را در دستگاهها و مراکز آموزشی ما می گذرد ببینیم. نظام ما اسلامی است و نظام اسلامی با حرف هاوآموزه های امام و آنچه در قانون اساسی آمد و بزرگان هم گفته اند،نظام فضیلت بنیاداست. به طور خاص امروز هم می گویند گفتمان حاکم گفتمان عدالت محور است.
دلمان می خواهد عدالت همه جا جاری باشد
دلمان می خواهد عدالت همه جا جاری باشد
ما دلبسته و دلسوز این انقلاب هستیم بالاخره دلمان می خواهد این وجه معینی که وجه امتیاز حرکت انبیاء در تاریخ و نیز نهضت اسلامی ما هم بوده و معتقدیم در قانون اساسی ما تجلی پیدا کرده است امروز هم بعد از امام دائما در عالی ترین سطوح روی مساله عدالت تکیه می شود. دلمان می خواهد این عدالت همه جا جاری باشد. بگذریم از اینکه اغلب تحت تاثیر ادبیات مارکسیستی حتی در سطح رسمی، عدالت به گونه ای معنی شده است که گویا منحصر در عدالت اقتصادی است که اولا عدالت فقط عدالت اقتصادی است ثانیاً از عدالت اقتصاد هم گاه اقتصاد یکبار مصرف در نظر گرفته می شود یعنی عدالت توزیعی واقتصاد صدقه ای!در حالیکه عدالت بسیار گسترده تر از اینها است.
حال سخن ما در عدالت علمی، آموزشی و پژوهشی است و عدالت خردورزی، عدالت فضیلت، عدالت رشد معرفت در جامعه بسیار مهم است. به هر حال وقتی می بینیم گروه گروه از اساتید بازنشسته می شوند یا کنار گذاشته می شوند و بعضا دچار محدودیت و حتی زندان می شوند به خاطر گرایش های سیاسی که دارند نه انحرافات فکری و عقلانی و اعتقادی، بعضا حتی اتهام گرایش سیاسی خاص هم موهوم است. یعنی کسی که کار دستش است متوهم می شود که دیگری سازگار با روش ها و منش های او نیست, همین کافی است که مجازات شود و از عرصه بیرون رود. اگر اینطور باشد و این روند ادامه پیدا کند خیلی خطرناک است. یا اینکه دانشجو مجازات شود به خاطر گرایش های سیاسی یا به خاطر انتقادی که می کند و اعتراضی که دارد یا به خاطر احتمال این که ممکن است نسبت به بعضی مسائل منتقد هم باشد.
منع ها ثمری برای منع کنندگان ندارد، بلکه مخاطبان را بیشتر و کنجکاوتر و افزون تر می کند
منع ها ثمری برای منع کنندگان ندارد، بلکه مخاطبان را بیشتر و کنجکاوتر و افزون تر می کند
با دیدگاهی که از اسلام و نیز از متن انقلاب ما قابل استنباط است می توان ملاک و معیار عدل و ظلم را از جمله در حوزه دانشگاهها و آموزش عالی ما که حوزه کار و تخصص شماست پیدا کرد. همچنین است در عرصه اطلاع رسانی؛ گشاد دستی و مصونیت در یک طرف برای اینکه هر چه می خواهد بگوید و القاء کند، تهمت بزند، دروغ به مردم تحویل دهد و… و طرف دیگر حتی حرفهای عادی را نتواند بزند, برای رسانه های اندک و حتی وبلاگ های مشخص و سایت هایی که جنبه سیاسی هم ندارند محدودیت های عجیب ایجاد شود. اینها ظلم است، البته درباره ایجاد این محدودیت ها و بستن ها و منع کردن ها حرف و حدیث بسیار است که به نظر من هزینه اش را نظام می پردازد و عملا با توجه به وضع ارتباطات و پیشرفت های ارتباطی، این منع ها اثر و ثمری برای منع کنندگان هم ندارد، بلکه مخاطبان را بیشتر و کنجکاوتر و افزون تر می کند. این مطلبی است که امیدوارم در آینده بیشتر بتوانم درباره آن صحبت کنم.
بهر حال عدل از جمله در عرصه علم آموزی و اطلاع رسانی بسیار مهم است. به نظر من آزادی هم از دل عدل بیرون می آید در صورتی که عدل را وسیع تر از عدل مارکسیست ها و ماتریالیست ها در نظر بگیریم. آیا آزادی مرزی دارد؟ می گویند مرز آزادی, آزادی دیگران است؛ آیا ما نمی توانیم در بینش الهی بگوییم مرز آزادی هم عدالت است؟در صورتی که عدالت را به معنی وسیع خودش در نظر بگیریم.
اما در باب علوم انسانی، به نظرم تردیدی وجود ندارد که علوم به معنی جدید آن و علوم انسانی به طور خاص هنگامی در دنیای جدید به وجود می آید که عالم ادم غربی عوض می شود یعنی این انسان وارد جهان دیگری می شود نگاه دیگری به هستی میکند نگاه دیگری به پیرامون خود و انسان می کند و در اثر همین نگاه جانش چون چشمه های جوشان منشا پیدایش نظام های معرفتی، اجتماعی، علمی و سیاسی می شود. البته این تحول در خواص به وجود می آید و بعد در عرصه حیات اجتماعی جاری می شود.
بهر حال عدل از جمله در عرصه علم آموزی و اطلاع رسانی بسیار مهم است. به نظر من آزادی هم از دل عدل بیرون می آید در صورتی که عدل را وسیع تر از عدل مارکسیست ها و ماتریالیست ها در نظر بگیریم. آیا آزادی مرزی دارد؟ می گویند مرز آزادی, آزادی دیگران است؛ آیا ما نمی توانیم در بینش الهی بگوییم مرز آزادی هم عدالت است؟در صورتی که عدالت را به معنی وسیع خودش در نظر بگیریم.
اما در باب علوم انسانی، به نظرم تردیدی وجود ندارد که علوم به معنی جدید آن و علوم انسانی به طور خاص هنگامی در دنیای جدید به وجود می آید که عالم ادم غربی عوض می شود یعنی این انسان وارد جهان دیگری می شود نگاه دیگری به هستی میکند نگاه دیگری به پیرامون خود و انسان می کند و در اثر همین نگاه جانش چون چشمه های جوشان منشا پیدایش نظام های معرفتی، اجتماعی، علمی و سیاسی می شود. البته این تحول در خواص به وجود می آید و بعد در عرصه حیات اجتماعی جاری می شود.
جهان مدرن با عوض شدن دنیای انسان در غرب پدید آمد, این جهان جهانی است در مقابل جهانی که در قرون وسطی وجود داشت.
حال که سخن از تحول در علوم انسانی است اولا باید مشخص کنیم ماهیت جریانی که ما مدعی ان هستیم و می خواهد مبنای علوم انسانی باشد ماهیت قرون وسطی است یا چیز دیگری است. اگر آن ماهیت باشد بصورت طبیعی در دل آن، جهانی نظیر جهان دنیای امروز غرب پدید خواهد آمد و لوازم آن جهان که علوم مهارت ها و فناوری و تکنولوژی و البته تبعات منفی آن است نیز پدید خواهد آمد.
معتقدم و باز هم تاکید می کنم جهان موحدان و مسلمانان با جهانی که دنیای مدرن در آن تحقق پیدا کرده متفاوت است، طبعاً جهان شناسی موحدان و به خصوص ادیان وحیانی و بالاخص مسلمانان هم متفاوت خواهد بود و طبعا علوم، بخصوص علوم انسانی متاثر از مبانی و جهان شناسی خاص است.
معتقدم و باز هم تاکید می کنم جهان موحدان و مسلمانان با جهانی که دنیای مدرن در آن تحقق پیدا کرده متفاوت است، طبعاً جهان شناسی موحدان و به خصوص ادیان وحیانی و بالاخص مسلمانان هم متفاوت خواهد بود و طبعا علوم، بخصوص علوم انسانی متاثر از مبانی و جهان شناسی خاص است.
گر چه بخصوص در این یکی دو قرن گذشته ما دارای جهانی آشفته و طبعاً جهان بینی از هم گسسته ای هستیم که در آن سنت جایگاه خود را لاقل در بخش های مهمی از جامعه از دست داده و جامعه به جهان مدرن هم وارد نشده است (لااقل بخش های مهمی از آن). در گذشته این آشفتگی نبود, هر چند که آنچه در متن تمدن اسلامی ظهور و بروز کرد به شدت تحت تاثیر جهان و جهان بینی بود که از غرب یعنی یونان و بعد اسکندریه آمده بود و شریعتمداران هم که موثرترین بخش جامعه بودند و آنان که حقیقت و تمام حقیقت را در شریعت می دیدند، کوس مخالفت با فلسفه ای که در متن تمدن اسلامی شکل گرفته بود می زدند و فریاد بر می آوردند که “قفل اسطوره ارسطو را بر در احسن القصص نزنید”. هر چند احسن القصص را نیز بر اساس ذهنیت های ویژه خود که یا عوام زده بود و یا صوفی مآبانه می فهمیدند. به هر حال می گفتند قران احسن القصص است وآنچه از غرب آمده و میراث ارسطو و افلاطون و نظایر آنها است, اسطوره های جهان کفر و شرک است.
باری با اینکه باید پذیرفت که اجمالاً مبانی جهان شناسی توحیدی و اسلامی و وحیانی با مبانی جهان و جهان شناسی کنونی متفاوت است، ولی پرسش اصلی این است که این اجمال چگونه تفصیل می یابد و دقیقا با کدام جهان بینی و با کدام مشخصات است که انتظار داریم علوم انسانی عوض شود. جهان بینی متاثر از ابن عربی، ابوسعید ابوالخیر، مشاء، اشراق، حکمت متعالیه یا آنچه امروز به عنوان مکتب تفکیک مطرح می شود و یا … ؟
با بخشنامه و دستورالعمل نه جهان عوض می شود و نه جهان بینی
بهتر است بدانیم با بخشنامه و دستورالعمل نه جهان عوض می شود و نه جهان بینی. بهتر است بحث کنیم که دنیای مدرن چگونه پدید آمد و چگونه از دل آن علوم و تکنولوژی و علوم انسانی جدید بروز و ظهور یافت.
جهان مدرن از دل جهان سده های میانه بر آمد. وقتی جهان بینی دنیای قرون وسطی پاسخگوی پرسش ها و نیازهای انسان نبود, ذهنیت هایی پیدا شد و انسان غربی کوشید به دنبال راهکار هایی برود که به پرسش هایش پاسخ دهد و مشکلاتش را حل کند.
نهاد متولی اندیشه و عمل در قرون وسطی نیز به جای انکه خود را اصلاح کند به شدت عمل روی اورد و در برابر موجی که لحظه به لحظه سهمگین تر می شد ایستاد. اندیشه و اندیشیدن جرم شد. انسانها فقط و فقط آزاد بودند در هر مساله علمی و غیر علمی مقلدانه از نهادی پیروی و اطاعت کنند که خود را نماینده خدا در زمین و صاحب انحصاری حق و معیار مطلق زیبایی و درستی می دانست.
بشر آزاد افریده شده و آزادی می خواهد
بشر آزاد افریده شده و آزادی می خواهد؛ اگر به این آزادی جواب داده شد یا اگر جایی باید محدود شود با منطق و پذیرش واقعی خود او باشد, به این وضع دلبسته خواهد شد. دیگر لازم نیست بخشنامه کنیم. اما اگر دیدگاهی محدود و نارسا را عین حقیقت دین دانستیم و به زور خواستیم آنها را بر جامعه تحمیل کنیم, اثر عکس خواهد داشت.
آزادی نیاز تک تک انسان هاست ولی اینکه توجیه ذهنی و منطقی آزادی در صورت لیبرالیسم باشد آن را نفی می کنیم. لیبرالیسم یک نوع توجیه آزادی است. بنده معتقدم با رجوع به آموزه های الهی (البته در صورتی که ذهنیت های تاریخی زمانی _ مکانی را به جای ان حقیقت نهفته در متن دین نگیریم) می توان لطیف ترین وجه آزادی را یافت و گرفت, بی آنکه در بند لیبرالیسم گرفتار شویم.
اگر آن ذهنیت های ما طوری بود که جوابگوی نیازهای عینی بشر امروز باشد, ما دیگر اصلا نباید نگران باشیم که دینمان از بین می رود یا علوم انسانی دینمان را نابود می کند. اما اگر ان را نداشتیم, با زور و بخشنامه کار درست نمی شود و اگر خدای ناکرده گرفتار وضعی شدیم که انسان در قرون وسطی دچارش بود، آنگاه آن حادثه ای رخ می دهد که در تاریخ غرب رخ داد؛ وقتی قرون وسطی امر مقدس را به همه چیز و همه جا تعمیم داد در مقابل انسان عاصی نیز امر قدسی را یکسره کنار گذاشت. چراکه اموری که مقدس نبودند در آن زمان مقدس شده بودند.
فکر کنید و آنچه را به نظرتان رسید به بزرگان خردمندند ارائه دهید تا کار به دست کسانی که خردشان در بی خردی است نیفتد
حال به شما توصیه می کنم که از ظرفیت های خود استفاده کنید، بحث ها را جدی بگیرید و نظرات کاربردی ارائه کنید. از جمله راجع به همین علوم انسانی, واقعا فکر کنید و آنچه را به نظرتان رسید به بزرگانی که در این جمهوری اسلامی خردمندند ارائه دهید تا کار به دست کسانی که خردشان در بی خردی است نیفتد.
همه ما دلمان برای اسلام و انقلاب و نظام می سوزد
به هر حال همه ما دلمان برای اسلام و انقلاب و نظام می سوزد و اگر حرف و انتقاد و اعتراضی هست, از سر دلسوزی است. باید همه دست به دست هم بدهیم و از فضای نفس گیر و خسارت بار امنیتی به فضایی آرام و در پناه قانون و موازین اسلامی و ملی گذر کنیم. در عرصه سیاست هم اگر اساس کار را انتخابات سالم و آزاد قرار دهیم, در این صورت بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.
امروز باید وضع صنعت، اقتصاد, کشاورزی و روابط خارجی را بررسی علمی کرد و نتایج آن را در اختیار مسؤولان عالی رتبه نظام و جامعه قرار داد.
امروز باید وضع صنعت، اقتصاد, کشاورزی و روابط خارجی را بررسی علمی کرد و نتایج آن را در اختیار مسؤولان عالی رتبه نظام و جامعه قرار داد.
۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه
پدر رامین پوراندرزجانی:اینجا نمی توانم دادم را بگیرم،همه چیز را به خدا واگذار می کنم/ هیچ صحبتی با مسئولین ندارم
جرس: بیست و یکم آبان ماه اولین سالگرد درگذشت رامین پوراندرزجانی، پزشک کهریزک در مسجد طوبی تبریز برگزار شد که جمعیت زیادی در آن حضور داشتند. براساس اخبار منتشر شده، رامین پوراندرجانی به عنوان پزشک وظیفه،چندین بار به بازداشتگاه کهریزک رفته و قربانیان حوادث پس از انتخابات را پیش از مرگ معاینه کرده بود. وی در روز ۱٩ آبان ماه ٨٨، بعد از تعطیلی آن بازداشتگاه و پس از آنکه از موارد متعدد شکنجه های منجر به مرگ بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات به دوستانش خبر داده بود، مورد تهدید قرار گرفت و بعد از آن در سن ٢۶ سالگی به طرز مشکوکی جان باخت و جسد وی بدون اجازۀ کالبد شکافی به خانواده، توسط نیروی انتظامی دفن شد. علت مرگ پوراندرزجانی، یک بار سکته قلبی و بار دیگر مسمومیت غذایی عنوان شد و پس از مدتی مشخص شد که وی برای دیدار با نمایندگان مجلس وقت گرفته بوده است و تلاش داشت تا شرایط بازداشتگاه کهریزک را به گوش آنان برساند. به همین مناسبت "جرس" با رضا قلی پور اندرزجانی در خصوص مراسم اولین سالگرد درگذشت فرزندش به گفتگو پرداخته که در پی می آید: آقای پوراندرزجانی امروز اولین سالگرد مراسم فرزندتان بود می توانید از این مراسم و وضعیت روحی خودتان و همسرتان برایمان بگویید؟ امروز اولین سالگرد رامین بود و مسجد داشتیم و الان از سر خاک و قبرستان می آییم. احساس من و مادر رامین هم که مشخص است احساس آدمهای فرزند مرده، احساس اینکه فرزندمان از دستمان رفت یعنی بخاطر هیچی از دستمان گرفتند. مادر رامین هم حالش خیلی بد است و وضع شکننده ای دارد. من هم همینطور و هنوز بعد از یکسال هنوز خودمان را پیدا نکرده ایم و بعد از یکسال هنوز مرگ پسرمان را باور نمی کنیم. آیا در خصوص پرونده شکایتتان در خصوص روشن شدن چگونگی مرگ فرزندتان به نتیجه ای رسیده اید؟ نخیر، ما اعتراض کردیم پرونده هم هنوز مفتوح است و بسته نشده و اعتراضمان در آنجا هست اما قرار نبود نتیجه ای هم بگیریم، همه چیز از اول مشخص بود که بی نتیجه است. پسر من امانت بود که ما بدست نیروی انتظامی داده بودیم. پسر من در آنجا امانت بود اما خودشان زنگ زدند و گفتند بیاید جنازه پسرتان را تحویل بگیرید. هیچوقت هم جواب قطعی ندادند که علت مرگ فرزندم چه بوده است. آیا شما همچنان به پیگیری هایتان برای روشن شدن علت مرگ فرزندتان ادامه خواهید داد؟ والله عدالت واقعی پیش خداست و دادگر حقیقی خداست. من همه چیز را به خدا واگذار می کنم و فکر نمی کنم اینجا بتوانم دادم را بگیرم. خدای بزرگ خودش ناظر تمام اتفاقات است و به همه چیز عالم است من از خدا می خواهم دادم را بستاند. آن چیزی که نباید می شد اتفاق افتاد پسرمان را از ما گرفتند... اگر برایتان دشوار نیست می توانید در مورد خصوصیات و ویژگیهای فرزندتان بگویید؟ رامین من نابغه و نخبه بود. در اخلاق و علم نمونه و درخشان بود. با زحمت و با تلاش خودش به آن حد رسیده بود. پسر من یک پسر نبود. ده تا پسر بود، این احساس من پدر است. پسرم اهل سیاست نبود و فقط دنبال علم و خدمت به مردم و کشور بود. او دنبال انسانیت بود هیچوقت برای خودش چیزی نمی خواست برای جامعه و مردم می خواست. رامین فقط درس می خواند و بهترین نمره ها و رتبه ها را داشت. پزشک عمومی اش را تمام کرد رفت خدمت سربازی که بعد تخصصش را ادامه بدهد که وضعیتش اینجور شد و او را از دستمان گرفتند. رامین خیلی خانواده دوست بود به ما علاقه داشت رابطه ما جور دیگری بود مخصوصا با من که اصلا ما پدر و فرزند نبودیم بیشتر دوست و یار یکدیگر بودیم و به همدیگر خیلی علاقه داشتیم. از آینده و برنامه هایش برایتان حرف می زد؟ دنبال علم و ترقی بود و پله های ترقی را می خواست یکی بعد از دیگری بالا برود. او می خواست برای جامعه اش خدمت کند و تخصصش را بگیرد. در سربازی هم هر روز شصت نفر را معالجه می کرد. او عاشق علم و خدمت به کشور و مردم بود. مرگ رامین تنها برای شما سخت نیست بلکه خبر مرگ ایشان شوکی برای مردم بود. وقتی ابراز احساسات مردم را می بیند چه احساسی به شما دست می دهد؟ ما خوشحال می شویم و این همدردی برایمان تسکینی هست. بالاخره این تسلی خاطری برای ما است تا امروز هم که یکسال گذشته بیشتر مردم با محبت زیاد ابراز همدردی کرده اند. امروز هم در مراسم اولین سالگرد رامین جمعیت زیادی حضور داشت کسانی که ما حتی نمی شناختیم. البته از روز اول همینجوری بوده و مردم ما را تنها نمی گذاشتند و ابراز همدردی می کردند. در پایان هر صحبتی که دارید بفرمایید؟ من از تمام کسانی که به هر نوعی با ما احساس همدردی کردند تشکر می کنم . باعث آرامش خاطر ما شدند برای انسانیت، برای جامعه قدم برداشتند و برای رامین قلم زدند و نوشتند، من از همه تشکر می کنم. طبیعی است ما خانواده کوچکی بودیم و اهل سیاست نبودیم. و من از این ناراحتم که فرزندم سیاسی نبود و در لباس پزشکی به مردم خدمت می کرد اما این بلا را به سرش آوردند. هیچ صحبتی با مسئولین ندارید؟ نخیر، دیگر چه صحبتی می توانم با آنها داشته باشم.
۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه
جان نسرین ستوده در خطر است- وی را نجات دهیم
وبلاگ عفوبین الملل- چندی است شاهد سرکوب شجاعترین فعالان حقوق مدنی ایران یعنی وکلای پرونده های حقوق بشری در یک نظام قضایی اصلاح ناپذیر توسط دولت جمهوری اسلامی بوده ایم. نسرین ستوده وکیل شیرین عبادی، وکیل نوجوانان مجکوم به اعدام و مادر دو فرزند، یکی از این زنان و مردان شجاع است. وی در زندان و در اعتراض به بازداشت غیر قانونی خود برای بار دوم دست به اعتصاب غذا زده است و بنا به اخبار رسیده حال وی که ازپیش نیز وضعیت جسمی خوبی نداشت رو به وخامت است. نمی توانیم شاهد از دست دادن این شیرزن باشیم- از شما دعوت می کنم در اعتصاب غذا به ما بپوندید. مقاومت من به اندازه نسرین نیست اما سعی میکنم اعتصاب غذا را تا زمانی که میتوانم با مصرف مایعات ادامه دهم. شما هم اگر می توانید به ما بپوندید هرچند برای زمانی کوتاه. فرستادن نامه به مقامات ایران هم می تواند راه دیگری باشد. وقت چندانی نداریم-جان نسرین ستوده در خطر است.
۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه
مصاحبه سردار محمد وفائی آقا راضی، سپاه راضی گور پدر مردم ناراضی!
خبرگزاری فارس حرف هائی را بنام مصاحبه با سردار محمد وفایی فرمانده سابق قرارگاه (امپراطوری) خاتم النبیاء منتشر کرده است که عموما حمله به دوران نخست وزیر موسوی و کارشکنی هائی است که وی مدعی است از طرف دولت صورت گرفته تا سپاه بغداد را فتح نکند!
اصطلاحات و واژه هائی که سردار وفائی در این مصاحبه به خدمت گرفته، حداقل در حد محسن رفیقدوست هم نیست که این ماه ها تخم کفتر برایش شکسته اند و مرتب بعنوان وزیر سپاه دوران جنگ مصاحبه می کند. البته نه درباره ریاستش بر بنیاد مستضعفان و یا قراردادهای پتروشیمی و یا دوران حضورش در رهبری موتلفه اسلامی، بلکه درباره جنگ و علیه موسوی!
سردار وفائی همانقدر که از نقش دولت موسوی دوران جنگ با عراق ناراضی است، از وضع کنونی بسیار راضی و خوشحال است. به این دلیل که قراردادهای میلیاردی را به سپاه می دهند و هیچ مزاحمی هم در صحنه نیست.
وفائی می گوید: «این آقایان (دولت موسوی) فقط ۱۶ درصد بودجه کشور را به جنگ اختصاص داده بودند. هیچ کجای دنیا چنین حماقتی وجود ندارد. هر کجا جنگ باشد تمام بودجه آن کشور جنگی بسته میشود. (لابد مردم باید گلوله و خمپاره بخورند!)
سپاه – اخیرا- در قرارداد دو میلیارد دلاری در یک مناقصه بینالمللی پیروز شد!(این همان قرارداد نفت و گاز است که دولت احمدی نژاد همه را حذف کرد تا سپاه برنده شود)
اگر بعد از جنگ اجازه میدادند سپاه در بخشهای دیگر مثل درمان هم وارد می شد.»
سردار وفائی که خبرگزاری فارس ننوشته اکنون در کدام قسمت سپاه فعال است، در ادامه همین مصاحبه گفت: ارتش آمریکا با آن همه هیبتی که برایش درست کردهاند، یک اتوبان در آمریکا نساخته است.(ظاهرا وفائی تصور کرده در همه جای جهان کار ارتش اتوبان درست کردن و پول پارو کردن است!)
آمریکاییها فکر میکنند دنیا فقط خودشان و چند کشور دنبالهروی آنها هستند. امروز هر کالایی را میتوان از کشورهای مختلف با چند دلار بیشتر خریداری کرد. آقا هم فرمودند این تحریم ها برای ما خیر است و ما را خودکفا میکند.
(بموجب استدلال وفائی، خیر گران تر خریدن آنچه که به کشور وارد می شود، به شرکت های وارد کننده وابسته به سپاه می رسد و خودکفائی به مرز 70 میلیارد دلار واردات به کشور رسیده است!)
اصطلاحات و واژه هائی که سردار وفائی در این مصاحبه به خدمت گرفته، حداقل در حد محسن رفیقدوست هم نیست که این ماه ها تخم کفتر برایش شکسته اند و مرتب بعنوان وزیر سپاه دوران جنگ مصاحبه می کند. البته نه درباره ریاستش بر بنیاد مستضعفان و یا قراردادهای پتروشیمی و یا دوران حضورش در رهبری موتلفه اسلامی، بلکه درباره جنگ و علیه موسوی!
سردار وفائی همانقدر که از نقش دولت موسوی دوران جنگ با عراق ناراضی است، از وضع کنونی بسیار راضی و خوشحال است. به این دلیل که قراردادهای میلیاردی را به سپاه می دهند و هیچ مزاحمی هم در صحنه نیست.
وفائی می گوید: «این آقایان (دولت موسوی) فقط ۱۶ درصد بودجه کشور را به جنگ اختصاص داده بودند. هیچ کجای دنیا چنین حماقتی وجود ندارد. هر کجا جنگ باشد تمام بودجه آن کشور جنگی بسته میشود. (لابد مردم باید گلوله و خمپاره بخورند!)
سپاه – اخیرا- در قرارداد دو میلیارد دلاری در یک مناقصه بینالمللی پیروز شد!(این همان قرارداد نفت و گاز است که دولت احمدی نژاد همه را حذف کرد تا سپاه برنده شود)
اگر بعد از جنگ اجازه میدادند سپاه در بخشهای دیگر مثل درمان هم وارد می شد.»
سردار وفائی که خبرگزاری فارس ننوشته اکنون در کدام قسمت سپاه فعال است، در ادامه همین مصاحبه گفت: ارتش آمریکا با آن همه هیبتی که برایش درست کردهاند، یک اتوبان در آمریکا نساخته است.(ظاهرا وفائی تصور کرده در همه جای جهان کار ارتش اتوبان درست کردن و پول پارو کردن است!)
آمریکاییها فکر میکنند دنیا فقط خودشان و چند کشور دنبالهروی آنها هستند. امروز هر کالایی را میتوان از کشورهای مختلف با چند دلار بیشتر خریداری کرد. آقا هم فرمودند این تحریم ها برای ما خیر است و ما را خودکفا میکند.
(بموجب استدلال وفائی، خیر گران تر خریدن آنچه که به کشور وارد می شود، به شرکت های وارد کننده وابسته به سپاه می رسد و خودکفائی به مرز 70 میلیارد دلار واردات به کشور رسیده است!)
۱۳۸۹ آبان ۱۸, سهشنبه
بهاره هدایت به قرنطینه بند متادون منتقل شد / دیدار خانواده نازنین خسروانی با دادستان تهران / انتقال مهدیه گلرو به بند مت
خبرگزاری هرانا - بهاره هدایت عضو شورای مرکز دفتر تحکیم وحدت به قرنطینه بند متادون منتقل شده است.محبوبه جوادی، مادر بهاره هدایت در مصاحبه با "روز" از انتقال این فعال دانشجویی و سایر زندانیان سیاسی زن به قرنطینه بند متادون خبرمی دهد و می گوید تلفن های زندانیان سیاسی زن از روز چهارشنبه قطع شده و خانواده های آنان به شدت نگران وضعیت فرزندانشان هستند.بهاره هدایت، عضو دفتر تحکیم وحدت، به نه سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده است. مادر این فعال دانشجویی می گوید: بهار مسئول کتابخانه بند نسوان شده بود اما یکباره او را کنار گذاشتند و درهای کتابخانه را بستند؛ سپس بچه ها را ممنوع التلفن کردند. ما از روز چهارشنبه هیچ خبری از بهار نداریم اما از طریق برخی زندانیان عادی شنیده ایم که بهار را همراه با سایر زندانیان سیاسی زن به قرنطینه بند متادون منتقل کرده اند.مادر بهاره هدایت با ابراز نگرانی از وضعیت دخترش می افزاید: هر روز خبر جدیدی به گوشمان می رسد که به شدت نگرانمان کرده است. تنها میدانیم که بعد از قطع تلفن ها، بچه ها نسبت به این موضوع اعتراض و بعد از اعتراض آنها را به بند متادون منتقل کرده اند و در این بند در اتاقی در بسته، یعنی به شکل سلولی چند نفره هستند. هیچ خبر دیگری نداریم اما از گوشه و کنار می شنویم که برخی را به انفرادی برده و برخی اعتصاب غذا کرده اند اما نمیدانیم این اخبار تا چه اندازه صحت دارد. خانم جوادی با اشاره به تشدید فشارها بر زندانیان سیاسی زن می گوید: نمیدانیم اصل قضیه چیست و دلیل این برخوردها چیست. الان زندان اوین هم به شدت سرد شده و باید برای بهار لباس ببریم. از طرفی بی خبری از وضعیت او با توجه به شایعاتی که به گوش می رسد امان ما را بریده است.انتقال زندانیان سیاسی زن به قرنطینه بند متادون در حالی صورت گرفته که هنوز دلیل مشخصی برای افزایش فشارها بر این زندانیان ذکر نشده است.
۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه
حزبالله لبنان و سابقۀ انکار تمدن دیرینۀ ایرانیان
سالها پیش به خاطر یک پروژۀ تحقیقی کتاب «حکومت در ایران» را مطالعه کردم و به مطالبی برخوردم که عرق شرم بر پیشانی هر ایراندوستی مینشاند. ... آیتالله خمینی از «اشدّاء علی الکفار گفته بود و از کشتن و زدن و حبس کردن»، احمد جنتی هم قانونگذاری را مصداق کفر به شارع اعظم دانسته بود، و مکارم شیرازی هم به مغایرت مطلق دموکراسی با اصل ولایت فقیه فتوا داده بود. امروز سخنان سید حسن نصرالله، رهبر حزبالله لبنان را شنیدم و به یاد قسمتی دیگری از مطالب این کتاب افتادم. محمد مهدی شمسالدین، از روحانیون لبنانی، سخنران دیگری در همان کنفرانس گفته بود: «... ملت ایران ملتی است مسلمان ... و هیچگونه محتوای فرهنگی قدیم و جدید دیگر ندارد زیرا تاریخ قدیمش، قبل از اسلام، تاریخی است که رابطهاش در باطن نفوس و در ظاهر زندگی، گسسته و منقطع شده است ...»[۱] آیا بی توجهی و حتی تخریب بناهای باستانی، حذف تاریخ شاهنشاهی از دروس آموزشی، تلاش برای جایگزین کردن عید قدیر به جای عید نوروز، و اقدامات ایرانی ستیزانۀ دیگر زاییدۀ چنین تفکری نیستند؟ اما جدا از نفی هویت مستقل ایرانی، نکته بارز دیگری هم در اظهارات «سید» حسن نصرالله وجود داشت که آشنایان به علم کلام شیعی معنی آن را به خوبی درک میکنند. ... شاید تأکید «سید» حسن نصرالله بر «سید» بودن روحالله خمینی، و علی خامنهای برای راضی کردن آن عده از شیعیان عرب باشد که ولایت فقیه را هم تنها از سلاله پیامبر میپذیرند و نه از یک فقیه ایرانی!
۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه
پزشكان بیمارستانی كه سرانجام قربانی را بدان رسانده اند،گفته اند كه اگر حتی 10 دقیقه زودتر می رساندند،قطعاً زنده می ماند
۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه
دوره شعار «خدا شاه میهن» گذشت؛ امروز فصل الخطاب قانون اساسی است
چهارشنبه, ۱۲ آبان, ۱۳۸۹
چکیده : می گویند اگر فرد یا تشکلی اعتقاد به شخص رهبر نداشته باشد و ایشان را فصل الخطاب نداند، حق بهره مندی از حقوق مدنی و سیاسی را نخواهد داشت. در واقع شعارچهارگانه اقتدارگرایان (اسلام، انقلاب، امام و رهبر) که آن را محور وحدت می خوانند، و در این میان مردم و قانون هیچ جایی ندارند و کاملا حذف شده اند و حتی به ظاهر هم مورد اعتنا واقع نشده و نمی شوند، ما را به یاد شعار (خدا شاه میهن)قبل از انقلاب می اندازد.و در نقد این شعار باید بگویم فصل الخطاب، قانون اساسی است که خون بهای شهیدان و میثاق ملی ما است.
امیدوارم توزیع روزنامه کلمه سراسری شود
سید مصطفی تاجزاده در ملاقات کابینی این هفته خود با همسرش در ارتباط با مسائل روز مطالبی را بیان و همچنین از انتشار روزنامه کلمه ابراز خوشحالی کرد. معاون سیاسی وزارت کشور دولت آقای خاتمی در سخنانش با گرامی داشتن رسیدن سالروز ۱۳آبان گفت: ” این روز را در حالی گرامی می داریم که دکتر محسن میردامادی از رهبران جنبش دانشجویی آن زمان، هم چنان در زندان است و امکان گفتگوی مستقیم با دانشجویان و مردم را ندارد و آیة الله موسوی خوئینی ها و دوستانش تحت فشارها و تضییقات زیادی هستند. بسیار متأسفم که آقایان با توسل به شیوه های استالینیستی در صدد جعل تاریخ انقلاب برآمده اند آن هم متناسب با حال و هوای انسدادی و اختناقی امروز.”
به گزارش کلمه متن سخنان مصطفی تاجزاده به شرح زیر است:
اگراین ملت رشید نبودتابه حال دربرابراستبداد دینی تسلیم شده بودیم
معنای اخراج نیروهای طرفدار احزاب سیاسی از مدارس و آموزش و پرورش، تداوم ایجاد تک صدایی در جامعه و حکومت است و تداوم کودتاست و این که می خواهند نیروهای سبز و هواداران این جنبش را تحت فشار قرار دهند و با تجربه ای که من دارم عرض می کنم وقتی چنین تصمیمات سراسری می گیرند نشانه رشد جریان سبز د رسراسر ایران است و کسانی که فکر می کنند جنبش سبز خاتمه یافته به خصوص جناح حاکم خوب است اجازه دهند اجتماعی در هر روز هفته و در هر نقطه تهران برگزار شود تا معلوم شود اجتماعی عظیم تر از ۲۵ خرداد ۸۸ شکل می گیرد. من به آگاهی این مردم ایمان دارم و دلیلم این است که اگر این ملت رشید نبود تا به حال در برابر استبداد دینی تسلیم شده بود و این طور همه جانبه مقاومت نمی کرد.
امیدوارم توزیع روزنامه کلمه سراسری شود
در عین حال از شنیدن توزیع روزنامه کلمه در مدارس، بسیار خوشحال شدم و از این بابت به سهم خود از همه عزیزان تهیه کننده و توزیع کننده این ندای سبز مردم ایران تشکر می کنم. و امیدوارم این کار به زودی سراسری شود. تاجزاده هم چنین از دیدار رهبران جنبش سبز با یکدیگر ابراز خوشوقتی کرد و اثرات این گونه ملاقات ها و گفتگو و تشریک مساعی را بسیار سودمند دانست.
روز ۱۳ ابان امسال نیز چون سال گذشته دانشجویان پیرو خط امام در زندانند
وی در ارتباط با مناسبت ۱۳ آبان نیز گفت: این روز را در حالی گرامی می داریم که دکتر محسن میردامادی از رهبران جنبش دانشجویی آن زمان، هم چنان در زندان است و امکان گفتگوی مستقیم با دانشجویان و مردم را ندارد و آیة الله موسوی خوئینی ها و دوستانش تحت فشارها و تضییقات زیادی هستند. بسیار متأسفم که آقایان با توسل به شیوه های استالینیستی در صدد جعل تاریخ انقلاب برآمده اند آن هم متناسب با حال و هوای انسدادی و اختناقی امروز.
دوره شعار خدا شاه میهن سپری شده و امروز فصل الخطاب قانون اساسی است
این زندانی شاکی از کودتاگران نظامی در ادامه گفت: اخیرا شنیده می شود که می گویند اگر فرد یا تشکلی اعتقاد به شخص رهبر نداشته باشد و ایشان را فصل الخطاب نداند، حق بهره مندی از حقوق مدنی و سیاسی را نخواهد داشت. در واقع شعارچهارگانه اقتدارگرایان (اسلام، انقلاب، امام و رهبر) که آن را محور وحدت می خوانند، و در این میان مردم و قانون هیچ جایی ندارند و کاملا حذف شده اند و حتی به ظاهر هم مورد اعتنا واقع نشده و نمی شوند، ما را به یاد شعار (خدا شاه میهن)قبل از انقلاب می اندازد.و در نقد این شعار باید بگویم فصل الخطاب، قانون اساسی است که خون بهای شهیدان و میثاق ملی ما است. در این قانون در هر بخش مشخص شده که فصل الخطاب کیست. برای مثال طبق قانون، فصا الخطاب در تهیه قوانین مجلس است و در بخش رسیدگی به شکایات و دعاوی فصل الخطاب حکم قاضی است، به همین دلیل حتی رهبر نیز نمی تواند نه مجلس را منحل کند و نه در حکم قاضی دخالت کند. اگرچه در عمل متاسفانه همه امور ما میلی شده اند و به جای مصلحت ملت میل یکنفر و میل جناح حاکم، مبنای کار قرار می گیرد ولی به لحاظ نظری «قانون» همچنان فصل الخطاب است و هرکس بپذیرد در چارچوب قانون کار کند، حق بهره مندی از همه حقوق قانونی را دارد و این یک بدعت است که اعتقاد به یک شخص را را مبنای تامین و رعایت حقوق شهروندان اعلام می کند. چنین نگاهی متعلق به یک صد سال پیش، یعنی قبل از دوران مشروطه است در زمانیکه سخن و اراده شاه حکم قانون را داشت و وفاداری به شخص مبنای شرکت در حکومت بود و البته هر پستی امتیازی بود که شاه به نوکران خود می داد اما پس از انقلاب مشروطه و تدوین قانون اساسی مبنای بهره مندی از حقوق، تعهد به این قانون است.
هم پاسخ گویی به ملت هم پوزش از دولت اصلاحات
تاجزاده در بخش دیگری از سخنانش در ارتباط با حذف یارانه ها گفت: از مجموعه رفتار و گفتار مقامات چنین بر می آید که خودشان خوب می دانند این طرح با شکست و یا دستکم نارضایتی گسترده مردم مواجه خواهد شد و به همین جهت از هم اکنون در پی این هستند که تقصیرهارا به گردن یکدیگر بی اندازند در صورت شکست این طرح جناح حاکم علاوه بر پاسخگویی در این زمینه باید یک عذرخواهی بزرگ نیز به دلیل کارشکنی در کار دولت اصلاحات داشته باشد که این طرح را عاقلانه و تدریجی اجرا می کرد و اقتدارگراها با شعار تثبیت قیمت ها مانع اجرای آن شدند و مشکلات زیادی را ایجاد کردند.
اشتراک در:
پستها (Atom)
