۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه

جوانان به این نوع مراسم نروند بیانیه آیت الله بیات علیه مراسم محرم کودتائی


روحانیون طرفدار کودتا در آستانه ماه محرم به قم سفر کرده و طلبه ها و روحانیون و مداحان را برای تبلیغ علیه اصلاحات، جنبش سبز، چهره های شاخص جنبش سبز و به امید تشویق مردم به شرکت درانتخابات توجیه کرده و راهی شهرستانها می کنند. به همین مناسبت آیت الله بیات زنجانیدر نفی و رد این تلاش از جوانان خواست در این ماه تنها به مجالسی بروند که در آنها از این نوع تبلیغات حکومتی نمی شود و روضه و عزاداری را تبدیل به جلسات سیاسی علیه جنبش سبز نمی کنند. او در بیانیه ای نوشت:
به مجالسی بروید که فقط و فقط برای رضای خداوند و گرامیداشت نام و راه اهل‌بیت(ع) برپا می شود. نه مجالسی که بلندی منابر و مواعظ را به جلب رأی و توجیه حاکمان و مناصب اختصاص داده اند. قرار بود شعائر و هنجارهای علوی و حسینی به کرسی بنشیند و اکنون این همه فاصله از آرمانهای دینی و اخلاقی امام و انقلاب، هیچ عکس العملی جز تأثر و تأسف در پی ندارد.
رفتارهائی از قبیل حصرهای نامشروع، زندان های بی پایه و اساس شرعی و فقهی، رواج خرافه در جامعه و استفاده از فرهنگ دروغ برای توجیه هرگونه سیاسی کاری و امثال ذلک که منتج به این شرایط شده را از میان باید برداشته شود. یقیناً وضعیت عمومی و درونی جامعه اصلاح خواهد شد؛ وگرنه تا تباهی و انحطاط اخلاقی و اجتماعی راهی نیست.
اینجانب از همۀ وعاظ و گویندگان منابر و مجالس، خاضعانه و برادرانه می‌خواهم که دین مردم را به دنیای سیاست‌بازان آلوده نسازند. در این روزها که برخی مشاجرات داخلی قدرت و فضای انتخاباتی بالا گرفته، همۀ اهالی سیاست و صاحب منصبان مملکتی را هم فرامی‌خوانم که اعتقادات مردم را نردبان ترقی خود نبینند.
پیک نت 6 آذر

۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه

رئیس دیوان محاسبات ایران: هیچ نهادی درآمد کل کشور را نمی‌داند



عبدالرضا رحمانی فضلی، رئیس دیوان محاسبات کشور

۱۳۹۰/۰۹/۰۴

رئیس دیوان محاسبات ایران می‌گوید در حال حاضر هیچ نهادی در جمهوری اسلامی از میزان درآمد کل کشور خبر ندارد. وی پیش از این نیز بارها از مبهم بودن درآمد کل کشور و همچنین رقم حساب ذخیره ارزی انتقاد کرده بود.

به گزارش خبرگزاری مهر، عبدالرضا رحمانی فضلی روز پنج‌شنبه گفت: «متأسفانه هیچ نهادی در کشور در آمد کل را نمی‌داند. وقتی درآمدها را نمی‌دانیم مجموع هزینه‌ها را هم نمی‌دانیم، اما اگر در دیوان بتوانیم این سیاست را عملیاتی کنیم که مجموعه درآمدها در یک جا متمرکز شود، به هدف می‌رسیم

وی افزود: «باید به سه سوال پاسخ دهیم. درآمد کل کشور چقدر است؟ مجموعه هزینه‌های کشور چقدر است و نتیجه این درآمدها چیست؟»

این نخستین بار نیست که رئیس دیوان محاسبات کشور به عنوان بازوى مالى مجلس شوراى اسلامى، از رقم درآمد کل کشور اظهار بی‌اطلاعی می‌کند. وی بهمن‌ماه سال
۸۹ نیز گفته بود که هیچ‌کس نمی‌تواند آمار دقیقی از میزان درآمدهای کشور ارائه دهد.

آقای رحمانی فضلی روز پنج‌شنبه همچنین با تأکید بر این که در سال‌های گذشته «از جمع تخلفات کاسته نشده است»، اظهار کرد که اجرایی نشدن قوانین، موجب رکود توسعه ملی‌ می‌شود و گفت که «خیلی از مدیران اجرایی به قوانین آشنایی ندارند».

دیوان محاسبات کشور اواخر سال
۱۳۸۷ نیز در انتقاد از عملکرد دولت احمدی‌نژاد، میزان تخلفات این نهاد اجرایی در قانون بودجه سال ۱۳۸۵ را حدود دو هزار مورد اعلام کرده و از آن جمله به عدم واریز بیش از یک میلیارد دلار از درآمدهاى نفتى به حساب خزانه اشاره کرده بود.

عبدالرضا رحمانی فضلی در سخنان روز پنج‌شنبه خود با اظهار این‌ که «می‌توانم صدها مثال از ناکارآمدی حوزه اقتصاد بزنم»، «عدم توزیع مناسب امکانات و منابع» را آسیبی دانست که کشور به آن گرفتار است.

وی بهمن‌ماه
۸۹ نیز با انتقاد از «بی‌انضباطی» در کشور تأکید کرده بود که بی‌انضباطی مالی به معضلی در ساختار اقتصاد کشور تبدیل شده و همچون بیماری مزمنی، «پیکره اقتصاد کشور را ناتوان کرده» است.

در کنار درآمد کل کشور، از جمله مواردی که بارها مراجع مختلف نسبت به آن اظهار بی‌اطلاعی کرده‌اند، موجودی واقعی حساب ذخیره ارزی است که پس از سال
۱۳۸۶، از سوی دولت اعلام نشده است.

از زمان تشکیل حساب ذخیره ارزی در سال
۷۹ و در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، این حساب تحت نظر هیئت امنای حساب ذخیره ارزی اداره می‌شد، اما دولت نهم در مردادماه سال ۸۶ این هیئت را در شورای عالی مدیریت و برنامه‌ریزی و پس از آن در کمیسیون اقتصادی دولت ادغام و سرانجام در اردیبهشت سال ۸۷ آن را به کلی منحل اعلام کرد.

محمود احمدی‌نژاد نيز در سال
۸۸ با محرمانه خواندن رقم حساب ذخيره ارزی اعلام کرد که ميزان موجودی حساب ارزی «در تاريخ کشور سابقه ندارد» و افزود که به اندازه «چند سال مصرف کشور» ارز در اين حساب موجود است.

با این‌حال سازمان بازرسی کل کشور مهرماه سال جاری اعلام کرد که در سال‌های اخیر مانده حساب ذخیره ارزی ایران به زیر صفر رسیده است

سخنرانی جن زده ای بنام "محمد علی رامین" امریکا اگر ولی فقیه داشت کارهای جهان درست شده بود


"محمدعلي رامين" که بدلیل برخی ارتباط هایش با نئوفاشیست های آلمان، از این کشور اخراج شد و به کابینه احمدی نژاد پیوست و در وزارت ارشاد مدیرکل مطبوعات شد، از جمله اعضای باند احمدی نژاد است که خیال حضور در مجلس را دارد. هفته گذشته در یکی از همايش های حکومتی که با نام "ناتوي فرهنگي" در دانشگاه ملاير ترتیب داده بودند، سخنرانی کرد. رگه های تفکراتی که موجب شد از آلمان اخراج شود را از این سخنرانی استخراج کرده ایم که می خوانید:
«توحيد و آموزه‌هاي ديني ما 57 کشور، قبيله و طايفه مسلمان در دنيا را به عنوان يک امت واحد مي‌شناسد و مرزبندي‌هاي جغرافيايي از اين حيث بي‌معني .
بالاترين نعمت خداوند به بشر ولايت‌فقيه و سپردن جامعه به رهبري خردمند است، ولي‌فقيه به عنوان کسي که برترين ويژگي‌ها را دارد فقط رهبر جمهوري اسلامي ايران نيست بلکه هدايت تمام امت‌هاي مسلمان را در اختيار دارد. ولي‌فقيه بر اساس مذهب و فقه ساير امت‌ها و بدون دخل و تصرف در ارزش‌ها و باورهاي آنان سياست‌هاي کلان جامعه را هدايت و در راستاي رشد و تقويت اين جوامع گام برمي‌دارد.
اگر آمريکا از مکانيزم ولايت فقيه الگوبرداري کند و شخصي شايسته را به عنوان رهبر خود برگزيند، يقيناً علاوه بر برقراري صلح و امنيت در داخل کشور خود مي‌تواند ارتباط خود را با ساير کشورها بهبود ببخشد.
ايستادگي در برابر تمام فتنه‌هاي داخلي و خارجي کشور و همچنين رهايي کشور از چنگال ظلم و ستم شاهنشاهي از آثار و برکات ولي‌فقيه به شمار مي‌آيد.»
پیک نت 5 آذر

۱۳۹۰ آذر ۲, چهارشنبه

:: اردوغان به خاطر کشتار ۱۳هزار کورد عذرخواهی کرد

رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه به خاطر کشتار بیش از ۱۳ هزار کرد توسط ارتش ترکیه در دهه ۱۹۳۰ میلادی عذرخواهی کرده است. آقای اردوغان اولین مقام عالیرتبه ترک است که به دلیل وقوع این حادثه عذرخواهی می کند. مطالب مرتبط آتش جنگ ترکیه با کردها شعله‌ور می‌شود ترکیه بار دیگر مواضع پ ک ک را در شمال عراق بمباران کرد 'ده‌ها شورشی کرد در عملیات ارتش ترکیه کشته شدند' ارتش ترکیه در دهه ۱۹۳۰ با بمباران هوایی و استفاده از گازهای سمی به سرکوب شورش کردها در منطقه درسیم دست زد. نخست وزیر ترکیه در جریان نطقی که از تلویزیون این کشور پخش می شد، گفت:" اگر نیاز به عذرخواهی در این باره باشد و اگر چنین چیزی باید در کتابها ثبت شود، من به خاطر این حادثه عذرخواهی می کنم." این اقدام آقای اردوغان در حالی صورت گرفته که تنش بین ترکیه و اقلیت کرد این کشور بالا گرفته است. جاناتان هد، خبرنگار بی بی سی در استانبول می گوید تاریخ ترکیه دارای فصل هایی است که تا کنون به روی شهروندان این کشور بسته بود. اما حال نخست وزیر با عذرخواهی درباره این حادثه، یکی از این فصل های ناگشوده را به روی مردم باز کرده است. خبرنگار بی بی سی در استانبول همچنین می افزاید بعضی از کردها با دیده تردید به عذرخواهی آقای اردوغان نگاه کرده اند. به گفته آنها این اقدام نخست وزیر ترکیه حرکتی فرصت طلبانه علیه حزب سکولار جمهوری خواه خلق است که در آن زمان قدرت را در اختیار داشت. بعضی از کردها با دیده تردید به عذرخواهی آقای اردوغان نگاه کرده اند این حزب در ماه جاری به دلیل صحبت های یکی از نمایندگانش که از منطقه درسیم است، با مشکلاتی روبرو شده است. این نماینده از حزب جمهوری خواه خلق خواسته تا مسئولیت کشتار کردها را در دهه ۱۹۳۰ برعهده بگیرد. تاریخچه این کشتار این کشتار درحد فاصل سال های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ یعنی زمانی اتفاق افتاد که جمعیت کردهای ساکن در جنوب شرق منطقه درسیم با تلاش‌های جمهوری تازه تاسیس ترکیه که قصد اعمال قدرت را داشت، به مخالفت برخاستند. خبرنگار بی بی سی می گوید بعضی از شورش های کردها علیه دولت ترکیه ریشه در همین واقعه دارد. این واقعه برای مردم ترکیه، موضوعی حساس است به این دلیل که کمال آتاتورک ملقب به پدر ترکیه مدرن، در آن زمان رئیس جمهور ترکیه بود و دخترخوانده او اولین خلبان زنی بود که در بمباران این منطقه حضور داشت.

۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

آخرین نوشته مهدی خزعلی، خطاب به رهبر چاپلوسان را دور کنید تا بگویم در مملکت چه خبر است!

رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران
باسلام؛ سال هاست می خواهم خطی بنویسم، شرایط مهیا نبود، اطراف شما را مداحان و ثناگویان و متملقان گرفته اند، چاپلوسی و دستبوسی و پابوسی بیداد می کند، یکی چفیه را به تبرک می برد، دیگری به عبای شما تبرک می جوید، جمعی بوسه بر جایگاه شما می زنند و جماعتی قدمگاه شما را مسح می کنند، تمسک به کلام شما ناسخ آیه و روایت است، غالیان شما را بالاتر از خدا می دانند، در این هیاهوی بازار آهنگران، که عمود خیمه را در کوره مدح و ثنا نهاده و هریک با تملق و چاپلوسی پتکی بر آن می کوبند، چه جای سخن نقاد است؟ این ها آنقدر می زنند تا عمود نازک و نازکتر شود، من می خواهم با نقد و نقادی عمود خیمه را چون پولاد آب دیده کنم! می خواهم با کلام تند و تیز نقاد آشنایتان سازم.
می گویند شهید رجایی مجلس “نِق” برپا می کرد تا در آن مجلس هر که می خواهد نق بزند و بر او خرده بگیرد، توصیه می کنم یک معاونت “نِق” یا “نقد” تشکیل دهید، نقادی بی پروا و جسور بر آن بگمارید که مخالف شما باشد، به او اجازه دهید تا بدون رعایت آداب و بدون لکنت کلام، نقد های جامعه را برایتان بگوید.
می دانم، کسی زیر بار این مسئولیت نمی رود، شاید خیلی زود، زبان سرخ سر سبزش را به باد دهد، اینجانب آماده ام تا بدون تعظیم و تکریم و کرنش، بدون خضوع و خشوع و رکوع و سجود، بدون عظمی و معظم، نق و نقدهای جامعه را جمع کنم و هفته ای یکبار با زبانی تند و تیز و برنده به عرض برسانم.
باور بفرمایید همه چاپلوسان و متملقان درگاه، از سخن تلخ و نقد در محضرتان هراس دارند. یکی از رؤسای قوا حرف دلش را به هاشمی می زد تا با شما در میان بگذارد، وقتی هاشمی به او می گوید: “چرا خودت نمی گویی؟ جواب می دهد: “ما نمی توانیم سخن مخالف بر زبان آوریم، از ما تحمل نمی کنند!”
من پست و مقامی ندارم که نگرانش باشم، کیسه ای ندوخته ام که از پاره شدنش بهراسم، پس این فرصت را غنیمت بشمارید، بگذارید این نقاد هفته ای یکبار -به شیوه ای دیگر- دردهای جامعه را برایتان بازگو کند. حال مختارید پاسخ مرا حضوری دهید یا برای پنجمین بار راهی سلول انفرادی ام نمائید.
والسلام
حسبنا الله و نعم الوکیل
دکتر مهدی خزعلی
پیک نت 29 آبان

۱۳۹۰ آبان ۲۵, چهارشنبه

انفجارحاکمیت از درون مهم تر از انفجار ملارد!

انفجار در پایگاه موشکی "ملارد" که همچنان مورد بحث عمومی مردم ایران است، روز گذشته با اعلام مرگ پسر محسن رضائی فرمانده اسبق سپاه (در دوران جنگ با عراق) در یک هتل در دوبی و سپس اعلام خبر نجات هواپیمای حامل خود رضائی در جریان سفر به مشهد از سقوط، بازگو کننده موج های بزرگی است که در زیر آب های به ظاهر آرام دریای جمهوری اسلامی جریان دارد. محسن رضائی در دو ماه گذشته، دو باره به مشهد سفر کرده و در جلسات محرمانه ای در این شهر و با حضور برخی از فرماندهان سپاه و مقاماتی از بیت رهبری شرکت کرده بود. خبر این جلسات در مشهد را که در پیک نت منتشر شد می توانید از اینجا بخوانید. روح الامینی از چهره های شناخته شده دوران جنگ است که با رضائی یک جبهه سیاسی تشکیل داده است. فرزند وی در ستاد انتخابات ریاست جمهوری 88 رضائی فعال بود و در جریان جنایات کهریزک به قتل رسید. فیلم سخنرانی آلوده به خشم و بغض پدر روح الامینی در دیدار با علی خامنه ای همچنان در یوتیوب قابل دسترسی است. روح الامینی برای انتخابات مجلس آینده نیز، در کنار محسن رضائی ظاهر شده و این هر دو قصد اعلام لیست انتخاباتی دارند. با توجه به طرح انتخاب رئیس جمهور از طرف مجلس، رضائی و روح الامینی بخت خود را برای گرفتن رای از مجلس آینده می خواهند بیآزمایند. مرگ ناگهانی فرزند رضائی در یک هتل در دوبی و قرار گرفتن هواپیمای خود در آستانه سقوط هشداری به او نبود تا از صحنه کنار برود؟ حالا دو فرزند از دست داده درکنار هم باقی مانده اند. اگر ترور ناتمام معاون صنایع را که گفته می شود برگزیده سپاه برای این مقام بوده، درکنار حوادث روزهای اخیر که در بالا به آن اشاره شد قرار بدهیم، چه نتیجه جز این بدست می آید که در داخل حکومت نظامی، بر سر آینده و حفظ موقعیت تسویه حساب ها و پاکسازی ها شروع شده است؟ بویژه اگر انفجار در پایگاه ملارد را نیز هشداری در همین زمینه بدانیم. در اینصورت است که قتل فرزند رضائی در دوبی و صحنه سازی بریدن رگ دست وی در ادامه همین تسویه حساب ها و پاکسازی ها و انفجار و تروها قابل تحلیل است.
به این خبر در سایت روزنامه توطئه گر جوان، وابسته به سپاه توجه کنید: « روز شنبه یكی از نهادهای مسئول با همكاری مردم دو تن از اعضای گروهک تروریستی نفاق را كه قصد اخلال در نظم عمومی را داشتند، دستگیر نمودند. این دو منافق كه خود را به شكل افرادی ارزشی (بخوانید بسیجی) درآورده بودند قصد داشتند پس از ایجاد ناآرامی و نارضایتی احتمالی از سوی مردم نسبت به اجرای طرح هدفمندی یارانه ها با مردم برخورد نموده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و تا حد امكان بتوانند از مردم كشته بگیرند. از این 2 نفر 2 قبضه كلت ساچمه‌ای و 2 عدد باتوم و گاز اشک‌آور كشف گردید.»
پیک نت 23 آبان

۱۳۹۰ آبان ۲۲, یکشنبه

"طغرل ولیخانلی" هم فهمیده اینترنت کابوس ج. اسلامی است

تفسیر "طغرل ولیخانلی" در پایگاه اینترنتی Vesti.Az جمهوری آذربایجان:
نقش کشورهای خارجی و یا خارجی ها در وقایع ایران، امروز به یکی از موضوعات اصلی در تبلیغات رسمی ایران مبدل شده است. در میان رجال کشوری و لشکری ایران این اعتقاد وجود دارند که ایران در حال حاضر یکی از موضوعات اصلی جنگ روانی آمریکا و اسراییل علیه جمهوری اسلامی است.
یکی از خطرناک ترین ابزارهای تاثیر گذار، از نظر حکومت ایران، ماهواره و اینترنت است. دولت برای نظارت کامل بر کمپانی های خصوصی و سازمان های اطلاع رسانی که در شبکه اینترنت فعال هستند، تدابیر نظارتی اتخاذ کرده است. بعنوان مثال، بدستور وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کلیه شرکت های خدمات اینترنتی خصوصی، خدمات اینترنت پرسرعت خود را از طریق ماهواره ها متوقف کرده اند. آنها موظف اند خدمات خود را فقط از طریق شبکه کم کیفیت ارتباطات دولتی انجام دهند. دولت اعتقاد دارد که افزایش تعداد شرکت های خدمات اینترنتی که امکان اتصال به شبکه خارج از کشور را دارند، توان شهروندان برای دستیابی به منابع اطلاع رسانی خارجی را توسعه می بخشند. به همین خاطر ارگان های نظارتی کشور برای سانسور سایت های خارجی فعالانه در تلاش هستند و برخی سایت ها که حاوی اخبار مخالف دولتی توسط برنامه های ویژه داخلی مسدود می شده اند.
از سوی دیگر، فشار بر رسانه های گروهی ایرانی و تلاش ایرانی ها برای دستیابی به اطلاعات باعث افزایش سطح تقاضا در میان مردم کشور شده و طبیعتا امکان رسانه های گروهی خارجی پیش از هر چیز الکترونی که به زبان فارسی اطلاع رسانی می کنند را توسعه میدهد.
بعنوان مثال شبکه تلویزیونی Euronews قصد دارد از سال 2010 پخش برنامه های خود به زبان فارسی را آغاز کند.
از سوی دیگر سایت ها و رادیوهایی که دسترسی به آنها در ایران ممنوع شده تلاش می کند که از موانع عبور کنند. مثلا سرویس Twitter در حال حاضر فناوری جدیدی را در دست ابداع دارد که در راستای جلوگیری از سانسور نوشته های Twitter در ایران است. این مطلب را "اوان ویلیامز" یکی از بنیانگذاران Twitter در همایش بین المللی اقتصادی داوس اعلام کرد. وی توضیح نداد که این فناوری جدید چگونه کار خواهد کرد. ناگفته نماند که فقط شبکه های رادیو تلویزیونی و یا سایت های اینترنتی نیستند که بدنبال راهی برای رسیدن به مخاطبین ایرانی می گردند. خود ایرانی ها نیز کوشش می کنند که از چارچوب محدود کننده ای که نیروهای امنیتی بر ارتباطات داخل کشور تعیین کرده اند خارج شوند.
ایالات متحده آمریکا اخیرا تحریم اینترنتی علیه کوبا، سودان و ایران را لغو کرده است. وزارت دارایی آمریکا مجوز صدور فناوری های اینترنتی به این کشورها جهت توسعه ارتباط میان کاربران اینترنتی را صادر کرده است.
در ماه فوریه وزارت ارتباطات ایران دسترسی کاربران به سرویسGoogle را مسدود کرد. مسئولین در آن موقع توضیح دادند که به جای آن یک سرویس داخلی که برای مردم ایران در نظر گرفته شده را ایجاد می کنند. در ماه آپریل سال 2009 پیش از انتخابات ریاست جمهوری هم در ایران برخی اوقات دسترسی به شبکه های Twitter و Facebookمسدود می شد.

۱۳۹۰ آبان ۱۹, پنجشنبه

نامه درماندگی بانک صادرات به وام گیرندگان 60 درصد وام را پس بدهید 40 درصد بقیه را می بخشیم!

در روزهای اخیر قیمت دلار، یورو و انواع سکه در بازار افزایش یافته، به نحوی که نرخ سکه تمام بهار آزادی به 615 هزار تومان رسیده است. به گزارش خبرگزاری مهر صرافان قیمت هر دلار در بازار آزاد را امروز 1325 تومان اعلام کردند در حالیکه روز یکشنبه گذشته 1305 تومان بود. قیمت هر یورو هم امروز(سه شنبه) با روندی افزایشی به 1838 تومان رسید.
در همین حال بهمنی رئیس کل بانک مرکزی نرخ تورم را در مرز 20 درصد اعلام و به رسانه ها بابت انتشار اخبار مربوط به اختلاس حمله کرد و این را موجب تضعیف بانک مرکزی دانست. بهمنی مطالبات معوق بانک ها را ۴۴ هزار و ۹۰۰ میلیارد تومان اعلام کرد که دلیل آن را رکود اقتصادی و ناتوانی وام گیرندگان از پرداخت اصل و فرع وام هایشان دانست. در این شرایط بانک صادرات که در نتیجه اختلاس 3 میلیارد دلاری در شرایط ورشکستگی قرار گرفته در نامه‌های خصوصی از وام گیرندگان خود خواسته که درصورت واریز 60 درصد اصل وام دریافتی، بقیه اصل و فرع وام مورد بخشودگی قرار خواهد گرفت. این خود نشاندهنده وضع بحرانی و درمانده بانک صادرات و کل نظام بانکی کشور از یکسو و بی کفایتی و حیف و میل اموال عمومی از سوی دیگرست. همه اینها در حالیست که امروز اعلام شد شورای عالی امنیت ملی فروش نفت را به بخش خصوصی و بانک ها واگذار کرده است که باید دید هدف از آن محروم کردن دولت از درآمد نفت بوده یا واریز مستقیم فروش نفت به حساب سپاه پاسداران. این تصویریست از وضع امروز اقتصاد کشور در شرایطی که زمزمه حمله به ایران نیز در صدر اخبار جهانی قرار دارد.
پیک نت 18 آبان

۱۳۹۰ آبان ۱۷, سه‌شنبه

بازی “مرگ و زندگی” با شلیک اتمی آغاز می شود؟ زود دویچه تسایتونگ ــ گزینش و ترجمه رضا نافعی

بازیگران سیاسی در اسرائیل می خواهند با این صحنه سازی ها جهان را مجبور به تشدید محاصره اقتصادی علیه ایران کنند و با این کار دست به یک بازی بسیار خطرناک می زنند.

نمایشی خبیثانه بر روی صحنه رفته است و جهان ، یک بار دیگر، با نگرانی چشم به صحنه خاورنزدیک دوخته است. آنجا اسرائیل پنجه در پنجه ایران افکنده است. و ما درست در وسط یک نمایش پر هیجان هستیم. یک بخش آن هم بازی پیر سالخورده و مدبر پرزیدنت پرز است که به صلح دوستی شهره است و نقش خود را خوب ایفا می کند، او پای به صحنه گذاشته و هشدار می دهد که خطر جنگ هست. تماشاگران برخود می لرزند. دیگر کسی نمی داند که صدای رعد وبرقی که می شنود ، رعد وبرق در صحنه تاتر است یا واقعی است و این بار بازی مرگ و زندگی جدی است.

سالهاست که کشمکش میان ایران و اسرائیل طبق یک برنامه دقیق صورت می گیرد. تا کنون هر دو طرف نقش خود را کاملا دقیق اجرا کرده اند. نقش اسرائیل در این روزها این است که هشدار بدهد و تهدید کند. زیرا قرار است روز سه شنبه رئیس مقامات اتمی بین المللی گزارش تازه خود را در بارۀ برنامه اتمی ایران ارائه دهد. دولت اسرائیل می خواهد با سر وصدای بسیار دراماتیک جهان را علیه تهران که محرمانه در کار ایجاد بمب است برانگیزد . این آن انگیزه اصلی برای تمام صحنه سازی های جاری است که علننا در باره آن صحبت می شود از جمله مصاحبه تلویزیونی با پرزیدنت پرز . او در این مصاحبه گفت جنگ علیه ایران پیوسته محتملتر می شود “.

به این معنی که برغم سخنان سخت، خطر جنگ اصلا فوری نیست. همه چیز در محدوده تعین شده برای بازی رخ می دهد. خطر بمب ایران در اسرائیل یک خطر تجریدی نیست، برخلاف آنجه که احتمالا در واشنگتن یا برخی کشور های اروپائی می تواند باشد، بلکه خطری است کاملا محسوس و خطری که حیات اسرائیل را تهدید می کند. خلقی که بر حافظه جمعی آن مهر پیگرد تاریخی تا حد هوکاست خورده است باید تهدیدات پرزیدنت احمدی نژاد را جدی بگیرد.

ولی در اسرائیل هم این را می دانند که اگر اسرائیل به تنهائی به کارگاههای اتمی ایران حمله کند شانس موفقیت آن محدود ولی عواقب آن گسترده است. سیاستگران با صدای بلند ـ شاید هم با علاقه ـ در باره گزینه های نظامی در رسانه نیز سخن می گویند ولی سران نظامی و سازمانهای اطلاعاتی، پشت درهای بسته موکدا سخن از مخاطرات چنین عملی می گویند. چون اولا طبق تمام اطلاعات موجود ، کارگاههای زیر زمینی اتمی ایران در سراسر کشور پخشند و کیفیت آنها فرق دارد با راکتور اتمی ساده عراق که نیروی هوائی اسرائیل آنرا در سال 1981 منهدم کرد یا دستگاههای اتمی سوریه که اسرائیل آنرا در سال 2007 بمبارن کرد. افزون بر این تهران حمله اسرائیل را بی پاسخ نخواهد گذاشت. یعنی جنگی بوجود خواهد آمد که می تواند سراسر منطقه را به ورطه فنا افکند .

این درست همان صحنه ایست که دولت اسرائیل در حال حاضر ترسیم می کند تا جهان را به سوی اتخاذ تصمیم های سخت تر علیه ایران براند از جمله روسیه و چین را.

در این مرحله یک قاعده قدیمی بکار گرفته شده است: هرچه سر وصدای اسرائیل بلند ترباشد بهمان نسبت خطر حمله کمتر است. اما در عین حال این خطر هم وجود دارد که روزی خطری که امروز قابل کنترل است از کنترل خارج شود. اما سیاست جهانی هنوز صحنه آخر این نمایش نامه را ننوشته است.

http://www.sueddeutsche.de/politi

۱۳۹۰ آبان ۱۲, پنجشنبه

ستاد حمل‌ونقل : دوچرخه اسلامی زنان در دست طراحی است

ایسنا- محمد رویانیان، رییس ستاد مدیریت حمل‌ونقل و سوخت کشور با اشاره به عزم دولت برای توسعه حمل و نقل پاک از طریق دوچرخه سواری، گفت: دوچرخه ای برای خانم ها در دست طراحی است، که دارای ویژگی‌های لازم برای حفاظت از زنان و رعایت شئونات لازم خواهد بود. به همین دلیل هنوز امکان استفاده زنان از دوچرخه در حمل و نقل شهری وجود ندارد. پیشتر کبری خزعلی ـ رییس شورای فرهنگی، اجتماعی زنان ـ گفته بود که شورای عالی انقلاب فرهنگی بر عدم استفاده زنان از دوچرخه در سطح شهر تاکید شده است.

۱۳۹۰ آبان ۱۰, سه‌شنبه

:: نهمین نامه‌ی محمد نوری‌زاد به آیت الله خامنه‌ای: پایه های تخت رهبری شما بر اوضاع اسفباری استوار است

محمد نوری‌زاد نهمین نامه‌ی خود را خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای منتشر کرد. به گزارش سایت "کلمه"، آقای نوریزاد در نهمین نامه‌اش به رهبری، به فیلمی اشاره کرده که به طور محرمانه در حال ساخت آن برای ارائه به مقام رهبری بوده است؛ فیلمی درباره آنچه در زندان و بازجویی‌ها بر او گذشته است. وی از یورش ماموران سپاه به منزلش و ربودن تجهیزات و فیلم های ضبط شده به این منظور خبر داده و با بیان اینکه “آنان اما مرا به قدر خود خام و ناپخته انگاشتند و ندانستند آنچه از من ربوده اند، تمامی فیلم های گرفته شده نیست و من نسخه ی بسیار کاملی از آن را با خود دارم” وعده داده است که فیلم مورد اشاره را تکمیل خواهد کرد و برای آیت‌الله خامنه‌ای خواهد فرستاد. آقای نوری‌زاد که در مصاحبه امروزش با کلمه گفته بود «دزد هموست که ما او را به نگاهبانی گمارده ایم» در نهمین نامه‌اش به رهبری هم به صراحت نوشته است: «متاسفانه در این روزها، ما از شجاعتِ رهبرمان سراغی نمی بینیم. و آن سوتر، گاه ملاحظاتی را از وی دریافت می کنیم که شجاعتِ وی را به مخاطره و به حاشیه می رانند. آیا این جابجایی شجاعت و ملاحظه را به کیاست و درایت و درستیِ تشخیصِ وی ربط دهیم؟ یا که نه، این کهنسالی است که عارضه های خاصِ خود را برکشیده و بر زبان و قلمِ رهبرِ شجاعِ ما نشانده است؟ به گونه ای که او اکنون، نمی تواند دستور بازداشت و محاکمه ی دزدان صاحب نام داخل دولت را صادرکند. بلکه از آن سوی، راهِ دستگاهِ نیم بند قضا را نیز بر محاکمه ی آنان می بندد.» متن نهمین نامه نوری‌زاد به رهبری بدین شرح است: به نام خدایی که پیر نمی شود سلام به محضر رهبر جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله خامنه ای ۱ – نامه ی نهم مرا در این ثانیه های بی بازگشت، آینه ای تصور کنید که قرار است تصویر صادقانه ای از جمال جمیل شما را باز بتاباند. بیایید و بجای نگاه به آینه های متعارف، خود را در آبگینه ی صاف وصیقلینِ این نوشته ی من تماشا کنید. مگرنه این که: “مومن، آینه ی برادرخویش است”؟ اطمینان دارم از این که من دراین مقال، پای از گلیم فرزندی بِدر برده و خود را تا مرتبه ی برادری بالا کشانده ام، آزرده خاطر نمی شوید. چرا که من نیز پای به وادی کهنسالی نهاده ام. و شما نیک می دانید که کهنسالی، ورطه ی خاموشِ خوف و رجاست. ۲ – در کهنسالی، یک پای لرزان آدمی در گور است و پای دیگر او در دنیا. در کهنسالی، افق روبرو در دسترس است، و گذشته، با هر فراز و فرودش در پس و پشت. این کهنسالی است که از یک سوی به آرامش می انجامد و از دیگرسوی به بی قراری. و در این میان، و ولع و سراسیمگی و چنگ اندازی به باقیِ عمر، فرصتی برای جولان پیدا کنند، فرد کهنسال را به پیچ و تابی در می اندازند که هزار جوان ماجراجوی جویای نام نیز به گردِ پایِ هیاهوی او نمی رسند. ۳ – من همیشه در خیال، کهنسالیِ شما را با آرامشِ اقیانوس گونِ بزرگانی چون گاندی و نلسون ماندلا می آمیختم. شما را می دیدم که بر سریر بلندِ آرامش و تدبیر و فهم و کرامت آرمیده اید و ایرانیان از انوار انسانیِ شما ارتزاق می کنند. هرگز تصور نمی کردم این ایامِ عمرِ شما با توفانی از تندی و تنش و پراکندنِ مردمان همراه باشد. آینه ی من می گوید این روزهای کهنسالی شما، هرگز برازنده ی جایگاهِ رهبریِ شما نبوده و نیست. ای عزیز، شما برای کدام باقیِ عمر، و برای دست بردن به کدام برازندگی، دست به ترسیم توفانی ترین مقطعِ عمرِ خویش برده اید؟ جامعه ی دریده و از هم گسسته ی امروز ما، آیا همان است که آرزویش را می داشته اید؟ جامعه ای که توفان درونش در زنجیر است و ما هر روز به پای این سرزمینِ سر خورده اما توفانی، زنجیر تازه می بندیم!؟ رهبر گرامی، ۴ – آیا دوست دارید در آینه ی خیالین من، به یک جامعه ی آرمانی بنگرید؟ جامعه ای که اگر در او چشم واکنید، خود را در آغوش آرزوهای ایمانیِ خود خواهید یافت؟ من از طریق همین نوشته، و به یک شرط، تنها به یک شرط، شما را در متن آینده ای قرار می دهم که از زیبایی سرشار است. آینده ای که در آن، مردمان ایران سرفرازند و دوست دار اهل بیت و نماز شب خوان و اهل راز و نیاز و پاک و دوست داشتنی و عزیز و خلاق و مبتکر و سرآمد و آبرودار و قوی و قرآن خوان و قرآن فهم و مجاهد و غیور و اسوه و پیشتاز و در اوجِ اقتدار و در اوجِ داد و دانش و مهر! ما مگر برای دستیابی به حداقل هایی از یک چنین افقِ انسانی و ایمانی انقلاب نکرده بودیم؟ پس من به یک شرط، شما و مردم ایران و اهالیِ جهان را نه به تماشا، که به زندگی در متنِ این آرمانشهر شریف و شایسته می برم و بر بلندای آسمانیِ آن می نشانم. همانجایی که شما بر سریر رهبری و شایستگی های بی بدیل آن آرمیده اید و از تماشای مردم موفق و خالص و خدایی ایران و جهان احساس خوشایندی را تناول می فرمایید. شاید بپرسید آن شرط چیست؟ می گویم: من تنها با عملی شدن یک شرطِ کوچک، مردم ایران را از اعماقِ افسردگی و ورشکستگی و سرشکستگی برمی کشم و در آغوش آن آرمانشهر شورانگیز فرود می آورم. چه شرطی؟ شرط من این است: “کشتن یک بی گناه”. بله، به همین سادگی! ما و شما دور از چشم دیگران یک بی گناه را می کشیم، یا اگر نمی کشیم بی دلیل زیر گوش یک رهگذر می زنیم تا به محض جاری شدنِ این ظلم مختصر، آن افق غلیظ شیعی پیش روی ما و شما واگشوده شود. شما آیا این شرطِ کوچکِ مرا می پذیرید؟ ۵ – زبانم لال اگر که تصور کنم شما به پذیرش این شرطِ ناپسند اشتیاق دارید. هرگز! چرا که امیرمؤمنان علی علیه السلام دست یابی به تمامیِ این افق را به شرطِ بیرون کشیدن رانِ ملخی از دهانِ موری پس می راند. شوربختانه رهبر گرامی، ما در این سالهای پس از انقلاب، بی گناهان بسیاری را نه برای دستیابی به آن افق مبارک، که برای باقی ماندن خودمان در مصدر و مسندِ قدرت کشته ایم. و بسیاری را بی دلیل به زندان و دخمه های تنگ نظری خویش در انداخته ایم. آیا صدای مرا می شنوید؟ ما بی گناهان را کشته ایم. آری بی گناهان را کشته ایم. و بی گناهان بسیاری را آواره و زندانی و غارت کرده ایم. و شوربختانه تر، به هیچ یک از آن درخشندگی ها که دست نیافته ایم، در غرقابی از تعفنِ دروغ و دزدی و بداخلاقی گرفتار آمده ایم. این همان چیزی است که آینه ی بی ریایِ من در این باریکه راهِ کهنسالی، نشان شما می دهد. رهبر گرامی، ۶ – ما به امید رسیدن به وعده ها و آرزوهای انقلاب، مردم خود را زده ایم و کشته ایم و غارتشان کرده ایم و به تلخ ترین وجه ممکن، آنان را به آوارگی در سایر کشورها ناچار ساخته ایم و عرصه را بر شهروندان خود تنگ گرفته ایم و در مقابل، عرصه های بهره مندی خود و خویشان خود را فراخ و فراخ تر ساخته ایم. قبول می فرمایید که در سخنان این روزهای خود، هرچه بر امید و پیشرفت و شکوفایی و دست یابی به بند بندِ سندِ سستِ “چشم انداز” اصرار ورزیم، بذر سخن در باد افشانده ایم. چرا که همه ی ما به چشم خود دیده و می بینیم: در جهان فهم، نام جمهوری اسلامی ایران جزو تحقیرشدگان و فرودستان رقم خورده است و کسی ما را به بازی نمی گیرد و به دوستی نمی پسندد. انقلاب ما بسیار زود پیر شد و قامتش خمید. در این پیرِ فرسوده، هیچ نشاطی و امیدِ نشاطی نیست. این است تصویر کهنسالی ما و شما در آیینه ی واقع نمای من. ۷ – من شخصاً از میان همه ی صفاتِ خوب شما، شجاعتِ شما را بیشتر می ستودم. الحق شما رهبر شجاعی بوده و هستید. منتها این شجاعت به مرور روی به پرخاش بُرد. و در پرخاش جلوه کرد و در پرخاش نیز خانه کرد. در این اواخر، بیشترین مخاطب پرخاش های جناب شما نه آمریکا و اسراییل و دزدان و نابکاران، که مردم معترض خودتان بوده است. و حال آنکه شجاعت، نه در لفظ، که بیشتر در عمل سر برمی کشد. گاه پوزش خواهی از مردم به خاطر رواج یک خطا، به شجاعتی افزون تر از رستم گونگی نیازمند است. متاسفانه در این روزها، ما از شجاعتِ رهبرمان سراغی نمی بینیم. و آن سوتر، گاه ملاحظاتی را از وی دریافت می کنیم که شجاعتِ وی را به مخاطره و به حاشیه می رانند. آیا این جابجایی شجاعت و ملاحظه را به کیاست و درایت و درستیِ تشخیصِ وی ربط دهیم؟ یا که نه، این کهنسالی است که عارضه های خاصِ خود را برکشیده و بر زبان و قلمِ رهبرِ شجاعِ ما نشانده است؟ به گونه ای که او اکنون، نمی تواند دستور بازداشت و محاکمه ی دزدان صاحب نام داخل دولت را صادرکند. بلکه از آن سوی، راهِ دستگاهِ نیم بند قضا را نیز بر محاکمه ی آنان می بندد. ۸ – یک روز بازجوی فحاشی که دستِ بزنش همیشه بالا بود در زندان رو به من گفت: تو آدم مذبذبی هستی. که یا اهل افراطی یا تفریط. به وی گفتم: اتفاقا پایداری بر بنیان های یک رویه ی غلط و تایید مکرر و بی دلیلِ آن، نشانه ی اضمحلالِ فکری من و شماست. باز به وی گفتم: آیا سخن رهبرمان خامنه ای را به یاد داری که یک روز در وسعتی ازناچاری می فرمایند: “هیچکس برای من هاشمی (رفسنجانی) نمی شود”، و روزی دیگر آنچنان خاکستری از ارعاب و تحقیر بر او و بر سر خاندان او می افشانند که نمونه اش را مگر در حکایت های عهد قجری بشود سراغ گرفت؟ افراط و تفریط این است. نه آنکه نوری زاد دیروز می گفت: من فدایی رهبر و نظامم، و امروز می گوید: این نظام، آن نیست که من در سرمی پروراندم. بیایید با هم صریح باشیم. یکی از ظرافت های دورانِ کهنسالی در این است که فرصت کم است و لحظه های ترمیم خطا در حال فرار. و یا این که در سالهای کهنسالی نمی شود مثل جوانان، کار امروز را به فردا افکند. چه بگویم که شما با همان شجاعتِ مثل زدنی، و در سالهای سهمناکِ کهنسالیِ خود، همه را قربانیِ برآمدنِ فردِ نالایقی چون احمدی نژاد کردید. تا مگر این غلام حلقه به گوش، عصای کهنسالیِ شما باشد. یعنی همان باشد که شما می خواهید. غافل که این غلام حلقه به گوش، آن‌سوتر از تمایلاتِ شخصِ شما، حاجت هایی را برای خود رصد می کرده است. امروز جناب شما به آنچنان فرسایشی از آن شجاعتِ دلخواهِ ما دچار شده اید که باید ناگزیر و دل چرکین، جنازه ی این رییس جمهور دغلکار را تا پایان دوره اش به دوش بکشید. چرا؟ چون او با زیرکی به اختفای اسرارِ شما دست برده و اسنادِ غیرقابل انکاری از خطاکاری برادرانِ قاچاقچی و دوستان و حامیان شما را از وزارتِ اطلاعات بیرون کشیده است. دست اگر به ترکیب او بزنید، او – که به هیچ تعادلی متعادل نیست – ای بسا به ترکیب اطرافیان شما دست بزند و با فشار یک دکمه، همه ی اسرارِ مگوی حامیانِ شما را روی میز شعبده اش بریزد. رهبر گرامی، ۹ – من این روزها سخت دلتنگ آن شجاعت کم نظیرِ شمایم. شجاعتی که به جولان آید و همه ی ملاحظات نفرت انگیز و رعایت های بی دلیل و نامبارک را پس بزند و زلال جویی کند. شجاعتی که بگوید: مرا از چه می ترسانید؟ از افشای دزدی های هوادارانم؟ این شما و این هواداران من. رییس مجلس اگر دزدی کرده، نوری زاد اگر از دیوار مردم بالا رفته، در یک محکمه ی عدل، بگیرید و به چارمیخشان بکشید. فرزندان من آیا کج رفته اند؟ فلان آیت الله که حامی من است اموال مردم را بالا کشیده؟ به دستور من آیا میلیارد میلیارد به افغانستان و حزب الله لبنان و فلسطین پول سرازیر شده؟ پاسدارانِ حامیِ من از نردبانِ خصلت های نادرست بالا رفته اند و در آسمان غارتِ اموالِ مردم خانه کرده اند؟ این من و این اطرافیان من و این محکمه ی عدلِ شما. و باز بفرمایید: از آن سوی اما به دزدی های شخص رییس جمهور و معاون اولش و هزار حامی زیرک او نیز رسیدگی کنید. و به جنازه و لشی که احمدی نژاد از ایران و ایرانی برساخته است نیک بنگرید و مقصران این بختک شوم را شناسایی کنید. آیینه ی ما آیا لیاقتِ زیارتِ این شجاعتِ شریف شما را خواهد داشت؟ ۱۰ – شما برای یکدست شدن مجلس و دولت و دستگاه قضایی بسیار زحمت کشیدید. و گاه از جایگاه رهبریِ خود به زیر رفتید و همطراز رییسِ یک صنفِ سیاسی به جانبداری از این، و ایجاد تنگنا برای آن پرداختید. آنچنان دست رییس جمهور مطلوب خود را در چنگ اندازی به زیر و بالای قانون و منافع ملی واگشودید که امروز چه بخواهید و چه نخواهید مسئولِ هرز رَوی های تریلیاردی وی و اطرافیان وی هستید. امروز دیگر هیچ تشکیلاتِ سیاسیِ مغایری در راس یا در حاشیه ی امور نیست تا بشود آوار این دزدی ها و کج روی ها را بر سر او فرو ریخت. قبول می فرمایید که شخص شما در افراختن این سقفِ سُست سهیم بوده اید. این آینه ی برادری ماست که تصویر این روزهای کهنسالی شما را نشان تاریخ می دهد. آیینه ای که می گوید: مصادره ی خیزشِ مردمانِ عرب به نفع خود به اسم بیداریِ اسلامی، و این که آنان از ما الگو گرفته اند و خیال دارند همچوما شوند، و به رسمیت شناختن جنبشِ وال استریت از یک سوی و سرکوب جنبشِ ایرانیان از دگرسوی، آری این گریزها نیز نمی تواند ما را از سرنوشتی که برای بلعیدن ما خیز برداشته، برهاند. رهبر گرامی، ۱۱ – ما هنرمند صاحب نامی همچون آقای جعفر پناهی را با احکامی خنده دار به قدر یک عمر از کار بی کار و ممنوع الخروج کرده ایم. جعفرپناهی در تلخ ترین وجه، در آثار اجتماعی اش از ما انتقاد می کرد و به زشتی های جاری جامعه می پرداخت. یک نظام پویا، دست یک هنرمند منتقد را می بوسد که حواس همه را به نقاط ضعف جامعه معطوف می کند. نه آنکه او را به خاطر این که به ما گفته “لباس تان لجنی است، پاکش کنید” به چارمیخش بکشیم. ما به اسم این که نباید آبروی متهمین را پیش از اثباتِ جرم بُرد، هنوز که هنوز است هیچ اسمی و نشانه ای از اختلاسگران و دزدان و همکارانِ آن رقمِ بهت انگیزِ سه هزار میلیارد تومانی منتشر نکرده ایم، اما بلافاصله اسم چند مستند ساز را بدون آنکه محکمه ای برای رسیدگی به اتهام آنان ترتیب داده باشیم، با جاسوسی و عاملیت بیگانگان درمی آمیزیم و بلافاصله نیز در روزنامه ی کیهان مان نیز منتشرش می کنیم. خلاصه کنم. کارهای خنده دار ما از آن روی که به اسم اسلام صورت می پذیرد، بساط خنده ی مردمان جهان را فراهم آورده است. و یا اخیرا دوستان سپاهی، در یک یورشِ ناگهانی، فیلم ها و ابزارِ کارِ خودِ مرا که در روستای زادگاهم برای آگاهیِ شخصِ شما – آری برای آگاهیِ شخصِ شما – مشغول ضبط خاطرات داخل زندان بودم برمی دارند و می برند. ۱۲ – به خاطر شریفتان هست در نامه ی محرمانه ای که از داخل زندان برای جناب شما نوشتم، به چه نکاتی متذکر شدم؟ همان نامه ای که ظاهراً حضرتعالی بعد از مطالعه ی آن – بدون آنکه من تقاضای عفوی کرده باشم – دستور فرمودید تا مرا آزاد کنند؟ در آن نامه ی سراسر خیرخواهانه، من برای شما نوشته بودم: پادشاهان و حاکمان در گذشته های دور، یا خود با لباس مبدل به میان مردم می رفتند و ارکان حکومت خود را وارسی می کردند، یا فرزندان و امنای خود را به این منظور به هرکجا گسیل می فرمودند. و نوشته بودم: من نمی گویم جناب شما با لباس مبدل به زندان اوین یا به زندانهای دیگر سربزنید. ویا یکی از فرزندان خود را (مثلا آقا میثم را) به طور ناشناس و در هیاتِ یکی از آحاد مردمِ معترض به زندان اندازید، بلکه این من – محمد نوری زاد – امین شما. من از داخل زندان اوین برای شما خبر می رسانم که هیولاهایی در قامت سربازان گمنام امام زمان با متهمین سیاسی چه می کنند. و باز برای شما نوشتم که همین بازجویان امام زمانی، خودِ مرا زده اند و به ناموسم فحش های رکیک داده اند. و قاضیان مرعوبِ دستگاه قضا در خنده دار ترین احکام سه دقیقه ای و ده دقیقه ای برایم پرونده سازی کرده اند و افزون بر سه سال ونیم قبلی برایم دوسال دیگر زندان بریده اند. به آینه ی صادقانه ی من آیا می نگرید؟ ۱۳ – از زندان که بیرون آمدم، از همان بدو آزادی، در این فکر بودم که با چه تمهیدی به آن وعده ی مطروحه وفا کنم و همچون فرزندی امین، شما را در جریان فجایع داخل زندان بگذارم. طی دو ماه، فیلمنامه ای نوشتم با نام “محرمانه برای رهبرم”. و چهارماه در سکوت و تنهایی، خودم، و تنها خودم، جلوی دوربین خودم قرار گرفتم و بدون ذره ای اغراق، فضای تنگ سلول های انفرادی و بازجویی های خشن را برای شما بازسازی کردم و هرآنچه را که برخودم رفته بود ثبت و ضبط کردم. دراین چهار ماه، نه عکس و خبری از این فیلم منتشر کردم و نه مطلب تازه ای نوشتم و نه به حساسیت های داغ و دزدی های بُهت انگیز اطرافیان رییس جمهور داخل شدم. چرا که نیک می دانستم اگر این فیلم به سرانجام برسد و شما آن را ملاحظه فرمایید، مثل فیلم های محرمانه ای که سابقا برای جناب شما می ساختم و می فرستادم، بلافاصله برای برچیدن برجهای بلند بی عدالتی دستور خواهید فرمود. درست مثل داستان کهریزک که به محض آگاهی از قضایای فجیع آن، به برچیدنش دستور فرمودید. ۱۴ – چندی پیش، در ظهر روز پنجشنبه هفتم مهرماه، هجده مامور اطلاعاتی سپاه، بی آنکه نگران اسکله های قاچاقِ همکارانِ سپاهی خود باشند، و بدون این که از پیمانهای میلیاردیِ بدون مناقصه ی قرارگاه خاتم الانبیا روی ترش کنند، و بی آنکه از دزدان صاحب نام شاغل در دولت و اختلاسهای تریلیاردی دولت خدمتگزار سراغی گرفته باشند، همزمان به انزوای هنری من در روستای زادگاهم و در تهران به خانه ام وارد شدند و وسایل کار و امکانات حرفه ای و تصاویر ضبط شده ی مرا بار کردند و بردند. انگار غنیمتی از یک حرامی سر گردنه گرفته باشند. آنان اما مرا به قدر خود خام و ناپخته انگاشتند و ندانستند آنچه از من ربوده اند، تمامی فیلم های گرفته شده نیست و من نسخه ی بسیار کاملی از آن را با خود دارم. و این که اگر یکصد بار دیگر راه مرا سد کنند، باز من دست به کار می شوم و کار بایسته ی خود را سامان می دهم. چه از داخل زندان و چه از بیرونِ آن. ۱۵ – خنده دار آیا نیست آنجا که من برای شما نامه ی سرگشاده می نویسم، به زندانم در می اندازند که چرا آبرو داری نکردی و به انتشار آشکار نوشته هایت دست بردی و محرمانه ننوشتی! اکنون نیز که فیلم محرمانه ای برای شما می ساختم، اموال مرا می برند و برایم پرونده ی جدیدی می گشایند که چرا محرمانه دست به کار شدی؟ گرچه من این روزها در تنگنایم اما ترتیبی داده ام فیلم مورد اشاره برای شخص شما آماده و ارسال گردد. این عهدی است انسانی و ایمانی که مرا برای افشای فاجعه هایی که در پستوهای پنهانِ امنیتی و قضاییِ کشورمان دست به دست می شود، بی قرار می سازد. در قدم بعدی، فیلمنامه ی این اثر خود به خود روی سایت شخصی ام قرار می گیرد تا همگان به نیت من و وظیفه ی شما آگاهی یابند. چرا که صراحتِ آینه ی من باید با کهنسالی شما همنشین شود. با من آیا موافق نیستید؟ ۱۶ – من هنوز دلتنگِ شجاعتِ کم نظیر شمایم. که با یک نَفَسِ روح اللهی، همه ی بافته های فرعونی اطرافیان و منتسبین به خود را از صحنه برانید و انصاف و عدل را به این سرزمینِ فلک زده بازآورید. از باب نمونه بارها گفته ام و نوشته ام که انتخاب آقای شیخ صادق لاریجانی برای ریاست قوه ی قضاییه، از آن روی اشتباه بود که نام شما را در تاریخِ خسارت های اسلامیِ این سرزمین ثبت کرد. این که آیندگان بدانند یک زمانی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، فردی را بدون آنکه تجربه ی قضایی داشته باشد، صرفا به دلیل حرف شنوی و قرابت فکری اش با وی بر این مسند حساس و حیاتی گمارد و اعتنایی نیز به خسارت های برخاسته از این انتخاب نادرست نکرد. ۱۷ – دو سه ماه پیش، بیست و پنج پرسشِ شرعی و سیاسی – اجتماعیِ خود را برای بیست و یک مرجع و عالم و مجتهد صاحب نام کشورمان ارسال نمودم تا بدانها پاسخ گویند. به جز یکی، هیچ یک به پرسش های من پاسخ نگفت. ترسی که مراجع و علمای ما بدان دچار شده اند از جنس همان ترسی است که بسیاری از بزرگان ما را در خود خمیر کرده است. فضای تلخِ امنیتی ای که متاسفانه تحت مدیریتِ ما و شما به جان جامعه در افتاده، مدیر و استاد و دانشجو و روحانی و مرجع و باسواد و بی سواد نمی شناسد. همه را از هم ترسانده است. حتی نمایندگان مجلس را، که جلیقه ای از خفتِ ترس به تن کرده اند، و مثل آدم های منگ، ذلیلانه داستان حق مردم را و سوگندِ صیانت از حق مردم را دمِ دهانه ی کوزه ی نمایندگی خود نجوا می کنند و ذلیلانه تر، سخن از فتنه و دخالت بیگانگان در فجایعِ جاریِ جامعه می گویند. کدام بیگانه به قدرِ خودِ ما تنِ رنجورِ این نظام فلک زده را به زیرِ چرخ برده، و همزمان جیبش را خالی کرده است؟ از آینه ی شفافِ من نا امید نشوید. این آینه، برای رؤیتِ جمالِ دلنشینِ شما، پایکوبی می کند. رهبر گرامیِ ما، ۱۸ – در شهری دور، به دیدار جمعی از علمای روحانی رفتم. پیش از آنکه گفتگویی دربگیرد، دیدم به اشاره ی عالمی هفتاد ساله، یک سینی به گردش در آمد و همه ی حاضران، طبق یک عادتِ جاری، تلفن های همراهِ خود را در آن سینی نهادند و سینی را به جایی دور بردند. من آن روز در آن محفلِ متزلزل، طعمی از کهنسالی شما را به کام افشاندم. به آینه ای که پیش روی مبارکتان قرار داده ام نیک آیا می نگرید؟ می بینید پایه های تختِ رهبری شما بر چه اوضاع اسفباری چفت بسته است؟