۱۳۹۱ آذر ۷, سه‌شنبه

از یک گزارش دریافتی شبکه سرداران و مداحان در شرکت بهره برداری مترو


سلام - گزارش دوم از وضعیت شرکت بهره برداری مترو رابرایتان می نویسم:
ابتدا نام چند نفر ازنزدیکان سرداران و مداحان معروف که دارای سمت های بالا میباشند ;
1-حجه الاسلام جعفرپور- معاونت فرهنگی اجتماعی: نامبرده از شاگردان بیت رهبری بوده و با سفارش آنجا به این سمت رسیده, سمتی که تا سال پیش در شرکت نبود و وظیفه آنرا سازمان فرهنگی هنری شهرداری برعهده داشت.این معاونت دارای بودجه اختصاصی وکلان بوده و بطور مستقل و خارج از ضابطه نیرو استخدام میکند. فقط حقوق خالص نامبرده 6 میلیون تومان است.
 2-حجت الاسلام حسینی: مشاور عالی مدیرعامل. نامبرده از دوستان مجتبی خامنه ای است و همه کاره شرکت. اکثر وظایف مدیر عامل در زمینه منابع انسانی به او تفویض گردیده است. هر کس را که بخواهد استخدام رسمی نموده و سمت نان و آب داری برایش دست و پا میکند. حقوق او نیز در حدود 6 میلیون تومان است.
3-علی هاشمی: مدیرکل بازرسی شرکت, از اقوام نزدیک قالیباف است و یک فرد بیسواد و بد دهن. حوزه اداری خود را به کانونی برای تبلیغات قالیباف تبدیل نمود و حقوق او در حدود 3/5 میلیون تومان است.
4-حسن قدوسی: مدیرکل حراست. نامبرده از نزدیکان سرداروحیدی- وزیردفاع - میباشد.او نیز برای خود حکومتی تشکیل داده و برای خود مستقلا استخدام میکند. حقوق وی درحدود 4 میلیون تومان است.
5-اکبرمحمدزاده: رئیس انتظامات (راننده سابق تاکسی) ازپامنبریهای محمودکریمی و به سفارش او به این سمت رسیده. نامبرده یکی از بد دهن ترین افراد شرکت میباشد. حقوق وی در حدود 3 میلیون تومان است. وی یکی از مدیران باسابقه حراست شرکت را به جهت اینکه باسمت مدیریت من درآوردی که برای پسر سعید حدادیان ایجاد شده بود مخالفت نمود را با اعمال نفوذ جابجا کرد.
6-حسن لطفی: مدیربرنامه ریزی منابع انسانی. وی تا آمدن تیم سفارشی مداحان یکی از نیروهای ساده خدمات مسافری ایستگاه بود که بدلیل پامنبری بودن ثابت درجلسات منصور ارضی و سفارش وی یک شبه به سمت مدیرت رسید. حقوق وی 3 میلیون تومان است.
7-امید تشت زر: معاونت پشتیبانی. نامبرده از نزدیکان محمودکریمی و منصورارضی بوده وسابقا نیز از افراد انصارحزب الله. حقوق وی نیز6 میلیون تومان است.
تمام افرادبالا برای خودحکومتی تشکیل داده و باند استخدامی شخصی تشکیل داده اند. ارسال می کنم.
پیک نت   6  آذر

واقعیاتی که با قتل ستار بهشتی بر مردم ایران آشکار شد


قتل دردناک و جنایتکارانه ستار بهشتی کارگر وبلاگ نویس در زندان اوین به حادثه مهمی در داخل کشور و حتی مناسبات بین المللی آن تبدیل شد. این قتل و پیامدهای آن آینه تمام نمایی از واقعیت های موجود و مهم جامعه ما بود.
نخستین واقعیتی که این حادثه جنایتکارانه نشان داد آن بود که شرایط ایران امروز با شرایط ایران دوران شاه و پیش از انقلاب از زمین تا آسمان تفاوت کرده و حکومت هر کار کند و حتی به کودتایی بزرگتر از کودتای 22 خرداد هم دست بزند قادر به باز گرداندن ایران به گذشته نیست. بخاطر داریم که در سال 1354 حکومت وقت 9 تن از برجسته ترین زندانیان سیاسی را تحت عنوان جلوگیری از فرار، از زندان اوین بیرون آورد و در تیپه های اوین به رگبار بست و کشت. اکثریت مردم ایران در آن زمان یا از این حادثه آگاه نشدند یا اهمیت آن را درک نکردند، یا توانی برای نشان دادن خشم و رنج و احساس خود نداشتند. جز یکی دو روز و چند خط در روزنامه ها، آن هم چند خطی که ساواک دیکته کرده بود چیزی نوشته نشد و گفته نشد. این را مقایسه کنید با وسعت آگاهی و فشار مردمی تا حد مداخله دستگاه حکومتی از رئیس قوه قضاییه گرفته تا دادستان و کمیته مجلس برای جمع و جور کردن این پرونده و نجات مسببان آن. حتی کافیست واکنش مادر و خواهر و خانواده این جوان کارگر را با واکنش خانواده های آن زندانیان سیاسی که اکثرا از نظر موقعیت اجتماعی و طبقاتی بالاتر بودند مقایسه کرد تا تفاوت عظیم شرایط را دریافت. این تفاوت اساسی که حتی با موقعیت دهه 60 و جنایاتی که شد قابل مقایسه نیست نشان میدهد که حکومت هنوز متوجه نشده و یا نمی خواهد متوجه شود. قتل ستار بهشتی باید به حکومت فهمانده باشد که ایران را با این روشها به دیکتاتوری سیاه گذشته نمی توان بازگرداند و از هر زندانی و هر شهید امروز نه دهها و صدها ترس زده و وامنده - آنگونه که حکومت امیدوار است- بلکه صدها و هزاران مبارز بیرون خواهد آمد.        
نکته بعدی در جایگاه اجتماعی زنده یاد ستار بهشتی همچون یک کارگر است. تبلیغات حکومتی همیشه آن بود که طرفداران اصلاحات و جنبش سبز از اقشار متوسط و مرفه جامعه هستند در هر حالی که گویا طبقات پایین جامعه حتما بدلیل آنکه بیشتر بار فشار گرانی و تورم و بی خانمانی و فقر و فساد را بر دوش خود احساس می کنند بیشتر طرفدار حکومت هستند! قتل ستار بهشتی به این افسانه هم خاتمه داد. رفتاری که حکومت با ستار بهشتی کرد ناشی از همان تصوری بود که خود او از طبقه کارگر ساخته بود. حکومت تصور می کرد چون او یک کارگر است بنابراین زدن و حتی کشتن او مسئله ای ایجاد نمی کند. در حالیکه واقعیت جز این بود. خانواده یک کارگر امروز با همان شهامت و همان اگاهی و حتی بیشتر برای احقاق حقوق خود مبارزه می کند که دیگر قشرهای اجتماعی ما برای آن می کوشند.     
نکته سوم تصویری است که حکومت می کوشید و می کوشد از طبقه کارگر بدست دهد که گویا عده‌ای بیسواد و عامی و بدبخت و توسری خور هستند که نیازی به در نظر گرفتن آنان یا اتحاد دیگر طبقات و قشرهای اجتماعی با آنان اصلا وجود ندارد. تصویر حکومت از کارگر همان روستایی خانه خراب شده ای است که در کنار خیابان ها بدنبال مشتری کار نشسته است و بدنبال ماشین می دود. در حالیکه امروز بخش مهمی از کارگران ایران در کارخانه ها متمرکز هستند و اکثریت بزرگ آنان نه تنها دارای سواد هستند بلکه سطح سواد آنان در حدود پایان تحصیلات متوسطه و حتی دوره دانشگاهی است. ستار بهشتی تنها کارگر وبلاگ نویس نویس نیست. از آنان صدها و هزاران تن وجود دارند در حالیکه کسی از شغل و حرفه اشان اطلاعی ندارد. طبقه کارگر ایران با آن تصویری که حکومت می کوشد از آن بسازد زمین تا آسمان تفاوت دارد.
این تصویر حکومتی از طبقه کارگر البته با منافع و توهمات بخشی از نمایندگان قشرهای مرفه اجتماعی سازگار است، قشرهایی که با گنده گویی و کوربینی خود یا باصطلاح "طبقه متوسط مدرن" را حامل دموکراسی معرفی می کنند. در حالیکه همه می دانند نبض اقتصاد و انجایی که تولید انجام می شود و زندگی و حیات روزمره جامعه بدان بستگی دارد نزد طبقه کارگر و مجموعه زحمتکشان است.
اینها بخشی از واقعیت هایی بود که با قتل دردناک ستار بهشتی در زندان و در زیر شکنجه ها اشکار شد. دهها و صدها کارگر دیگر نیز اکنون در زندان ها هستند یا در شرایطی سخت برای احقاق حقوق صنفی و سیاسی خود مبارزه می کنند. خاطره ستار بهشتی از ما می طلبد که این زندانیان را نیز مانند همه دیگر زندانیان و مبارزان زن و مرد کشورمان از هر گروه و قشری که باشند فراموش نکنیم.
پیک نت   6  آذر

۱۳۹۱ آذر ۴, شنبه

:: تعلل در انتقال مهدی کروبی به بیمارستان توسط نهادهای امنیتی



خبرگزاری هرانا - روز گذشته مقامات امنیتی در تماس با خانواده مهدی کروبی، از اعلام موافقت خود برای انتقال ایشان به بیمارستان خبر داده بودند. لیکن علیرغم این اعلام موافقت و علیرغم نگرانی‌ها در خصوص وضعیت جسمی ایشان؛ مقامات امنیتی تا لحظه انتشار این خبر، از انتقال آقای کروبی به بیمارستان، سر باز زده‌اند. بنا به گزارش سحام، دکتر محمد تقی کروبی، فرزند مهدی کروبی امروز با اعلام این خبر گفت: "علیرغم توافق اولیه مقامات امنیتی مبنی بر انتقال آقای کروبی به یک بیمارستان؛ هنوز این امر اتفاق نیافتاده است." علیرغم اینکه قرار بود ماموران امنیتی، تمام مدارک پزشکی و نتیجه آزمایشات را در اختیار خانواده و پزشک معتمد ایشان قرار دهند؛ تنها کپی بخشی از آزمایشات را به خانواده تحویل داده‌اند. در حالی که بنا به گفته پزشکان معتمد خانواده کروبی؛ برای بررسی کامل وضعیت ایشان نیاز به داشتن اصل تمامی مدارک و آزمایشات پزشکی ایشان است. فرزند مهدی کروبی در این مصاحبه بر در اختیار قرار دادن کامل مدارک پزشکی پدرش از سوی نهادهای امنیتی و یا انتقال مهدی کروبی به بیمارستان مورد نظر خانواده برای انجام آزمایشات کامل و درمان؛ تاکید نمود. همچنین گزارش شده که امروز، مجددا پزشک تحت امر نهادهای امنیتی، آقای کروبی را معاینه نموده است. این دومین باری است که پزشک معتمد نهاد امنیتی ایشان را معاینه نموده و علیرغم تجویز دارو، هیچ تغییر مثبتی در روند درمان ایشان دیده نشده است. این عضو خانواده کروبی افزود: "آنچه که مهم و نگران کننده است، عدم برخورداری آقای کروبی از حقی است که زندانیان سیاسی و غیر سیاسی در حوزه درمان از آن برخوردارند و حق طبیعی و اولیه یک زندانی است."

۱۳۹۱ آبان ۳۰, سه‌شنبه

توصیه رئیس کل بانک مرکزی به مردم دلار و یورو را بیآورید پول بی اعتبار ملی را بگیرند


جعفر پویه:
سیاست بدون برنامه ارزی دولت، همچنان بر گرده اقتصاد ایران سنگینی می کند. دخالت دولت در بازار ارز عوارض زیادی از جمله تلاطم بسیار شدید آن را باعث شد. ایجاد حباب در این بازار، فروش ارز به چند برابر قیمت به مردم و سپس تلاش برای باز گرداندن قیمت به روال سابق، نوعی کلاه برداری است که دولت به آن دست زد. راه اندازی مرکز تبادل ارزی برای وادار کردن بخش خصوصی به فروش ارز حاصل از صادرت به نرخ دولتی نیز با شکست مواجه شده است . کمبود ارز در بازار به دلیل تحریم های گسترده بانکی و پولی باعث نشده تا پایوران رژیم به فکر چاره باشند، بلکه آنان شبانه روز نقشه می کشند تا چگونه همان اندک پس انداز مردم که تبدیل به ارزهای خارجی شده را از چنگ آنان در آورند.
محمود بهمنی، رئیس بانک مرکزی در جدیدترین اظهار نظر خود گفته است: "در حال حاضر ۱۲ تا ۱۸ میلیارد دلار ارز خانگی در کشور وجود دارد." 
بهمنی نمی گوید که مردم به دلیل عدم اعتماد به رژیم، دارایی های خود را از سیستم بانکی خارج و تبدیل به ارز کرده و در خانه خود نگهداری می کنند. همین موضوع باعث شده که بهمنی تلاش کند تا با دروغ بافی مردم را فریب داده و آنان را تشویق کند تا ارزهای خود را به صورت سپرده گذاری به سیستم بانکی باز گردانند. بهمنی می گوید: "سپرده‌گذاران ارزی در هنگام برداشت سپرده علاوه براصل آورده، قادر خواهند بود تا سود ارزی آن را نیز دریافت کنند."
این حرفها به گوش کسی فرو نخواهد رفت و هیچکس دروغ های بهمنی را به پشیزی نخواهد خرید. زیرا همین چند وقت قبل بود که بانکهای به مردمی که حسابهای ارزی نزد آنان داشتند معادل ریالی آنان را به نرخ ارز مرجع یعنی 1226 تومان محاسبه و پرداختند کردند و اینگونه کلاه بزرگی بر سر بسیاری گذاشتند. این بانکها حتا طلاهای امانت بعضی شهروندان نزد خود را نیز مصادره کرده و برابر نرخ دولتی، ریال به آنان پس دادند. با این کلاه برداریها اکنون بهمنی بار دیگر از یک طرف شهروندان را تشویق می کند تا ارزهای موجود نزد خود را به سیستم بانکی باز گردانند و از سوی دیگر با امنیتی کردن موضوع، پای وزارت اطلاعات و ماموران امنیتی را به میان می کشد و کسانیکه در برابر ارزان شدن ارز مقاومت می کنند را تهدید به دستگیری می کند. یعنی دولت با ایجاد حباب، ارز را در بازار به چند برابر قیمت به مردم فروخته و اکنون با تهدید تلاش می کند تا شهروندان را وادارد تا همان ارز را به نرخ ارز مرجع به دولت بفروشند. از این عیان تر کلاه برداری و دزدی در هیچ جای دیگر دنیا وجود ندارد که دولت یک کشور بر علیه شهروندانش عمل کند. حکومت درمانده از مدیریت بازار پولی کشور و ناتوان از حل و فصل مشکلات بین المللی، نقشه دزدی از جیب شهروندان را می کشد.
پیک نت  29  آبان