۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

حملهٔ اعراب به ایران در قرن هفتم میلادی موجب سقوط دولت ساسانی درایران شدوحمله اعراب سنگین‌ترین تبعات را به دنبال داشته‌است.



چند سال پس از مرگ محمد و برطرف‌شدن آشفتگی‌های داخلی اعراب در شبه جزیرهٔ عربستان، مسلمانان در پی به‌دست‌آوردن خواسته و تصاحب سرزمین‌های آباد همسایه (که در قرآن بدیشان وعده داده شده بود) و البته گسترش دین اسلام، به سرزمین‌های اطراف که یا ولایاتی از ایران بود یا ولایاتی از روم، هجوم آورند. عمر خلیفه دوم مسلمین قبل از حمله به ایران گفته بود که خدا شما را به زبان رسول خویش گنج خسروان و قیصران وعده داده‌است برخیزید و جنگ با فارس را ساز کنید.[۱] نتیجهٔ این تاخت‌وتازها فروریختن شاهنشاهی ساسانی و فتح ایران (جز طبرستان و گیلان) به دست اعراب بود. همچنین تمام ایالت‌های افریقایی بیزانس (شامل مصر) و نیز بخش بزرگی از ایالت‌های آسیایی رومیان (شامل سرزمین‌های شام و فلسطین) به چنگ عربان افتاد. در جبههٔ ایران چند نبرد خونین رخ داد که در همه جز یک مورد پیروزی با تازیان مسلمان بود.
تازیان در سال ۶۳۳ میلادی به عراق (که آن زمان دل ایرانشهر نامیده شدی) راه یافتند. با این حال در سال ۶۳۴ در نبردی موسوم به جسر از سپاه ایران شکست خوردند و فرماندهشان به زیر پای فیل هلاک شد. بخت روشنِ ایرانیان دیری نپایست. در سال ۶۳۶ تازیان لشکر ایران را که فرماندهش رستم فرخ‌زاد بود شکست دادند، پس به پایتخت ایرانشهر، تیسفون، اندر شدند. یزدگرد سوم، پادشاه نگونبخت ساسانی، همراه خانواده و بزرگان به مرکز ایران گریخت. تازیان پیشروی را به سمت شرق ادامه دادند. خوزستان در سال ۶۴۲ سقوط کرد. در همان سال آخرین مقاومت منسجمِ ایرانِ ساسانی در نهاوند رخ داد. در نهاوند هم پس از نبردی خونین عرب پیروز شد. پس ولایت ماد (یا عراق عجم) سقوط کرد و یزدگرد به پارس بازپس نشست. با کشته‌شدنِ عمر، خلیفهٔ دوم تازی، به دست یکی از اسیران به‌بردگی‌گرفته‌شدهٔ ایرانی به نام پیروز، وقفه‌ای چندساله در خزش هولناک عرب پدید آمد. سرانجام پارس به سال ۶۵۰ میلادی گشوده شد. پس یزدگرد که نتوانسته بود کاری از پیش برد به ولایت شرقی‌تر خراسان گریخت. مرزبان مرو حضور یزدگرد را گرامی نداشت و در صدد جانش بر آمد. یزدگرد متواری شد. عاقبت، چنان که در تاریخ معروف است پادشاه درماندهٔ ساسانی، به‌نشناس، بر دست آسیابانی در مرو کشته شد؛ به سال ۶۵۱ میلادی.[۲]
خزش تاریخی عرب‌ها به سمت مشرق ادامه یافت. ولایت‌های شرقی ایران شامل سیستان و خراسان هم سقوط کردند. با این حال نواحی غربی طبرستان و نیز کل ولایت گیلان تا یکی دو سده از بلای عرب مصون ماند و افرادی از اشراف ایران در آنجا حکومت می‌کردند. باقیماندهٔ خاندان یزدگرد به چین گریختند. امپراطور چین مر ایشان را گرامی داشت و دولت در تبعید را به رسمیت شناخت. کوشش‌های پسران یزدگرد در بازپس‌گیری ملکِ پدری راه به جایی نبرد. جملگی در چین ماندگار شدند، آتشکده‌ها بر آوردند و عاقبت در غربت بمردند. گورهای شماری از ایشان و دیگر ایرانیانی که از بلای عرب گریخته بودند امروز در چین باقی‌است.[۳]
عربان مسلمان به هر شهر و ناحیه که در آمدندی با مقاومت محلی مردمان روبرو شدندی. پس چون عربان غالب آمدندی سه گزینه پیش ایرانیان مغلوب گذاشتندی: یا کشته شوید، یا اسلام آورید یا با خواری جزیه دهید. ایرانیان غالباً گزینهٔ سوم را برگزیدندی. عده‌ای از ایرانیان هم مسلمان شدندی. لیک، در بسیاری موارد تا سال‌ها، هرگاه لشکر عرب از سر ایرانیان تازه‌مسلمان برخاستی، نومسلمانان چنان که مورخان مسلمان نوشته‌اند دست‌جمعی «ردّت آوردندی».[۴] و اگر هم مسلمان نبودندی طغیان کردندی و بعضاً عامل خلیفه را کشتندی. پس باز خلیفهٔ وقت لشکر فرستادی و شورش را در موج خون فرو نشاندی. چنین بود که برای نمونه شهرهای اصطخر و ری و بسیاری از شهرهای خراسان چون نیشابور و مرو و نیز شهرهای دورتر چو بخارا هر یک چند بار فتح شدند.
اعرابِ شبه‌جزیرهٔ عربستان در طی گشودن پیاپی شهرهای ایران قساوتی در خور شهرت تاریخیشان بنمودند. غارت شهر و حومه، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌گرفتن زنان و کودکان — و فروش ایشان در بازارهای عربستان — فعالیتی عادی محسوب شدی. بارها کار بدانجا رسانیدند که مر اسیران ایرانی را همی کشتند تا جوی خون راندند. مثلاً ابن بلخی در گشادن چندم اصطخر گوید: «عبدالله بن عامر سوگند خورد کی چندان بکشد از مردم اصطخر که خون براند. به اصطخر آمد و به جنگ بستد.... خون همگان مباح گردانید و چندانک می‌کشتند خون نمی‌رفت پس آب گرم بر خون می‌ریختند پس برفت»[۵]. دست‌کم دو بار به خون اسیران آسیاب گردانیدند، گندم آرد کردند و نانش را خوردند. یک بار در الیس به فرماندهی خالد پسر ولید که از محمد لقب سیف‌الله گرفته بود. یک بار در گرگان به فرماندهی یزید بن مهلب.[۶] منبع ویکی پدیا

۱ نظر:

  1. مشکلاتی که دردانشگاه است چرادرحوزه نیست؟دربدو،ورودطلبه به حوزه بایدچهارچوب حوزه رادربست قبول کند،وحق سئوال ویاانکاررانداردوهرچه استادبگویدطلبه بایددربست قبول بکند.مثل انتخاب نمایندگان مجلس که بایدبه ولایت فقیه التزام عملی داشته باشندتانماینده شوند.دراین صورت اختلاف رفتاری ویابینشی رخ نمیدهد.هرچه اوستاگفت درست است!ولی دانشجوپرسش گراست بامنطق واصول علمی مطالب راپذیرااست.

    پاسخ دادنحذف