۱۳۹۰ اردیبهشت ۸, پنجشنبه
به دلیل بی توجهی مسئولین قضایی، محمد نوری زاد چهل روز است که در اعتصاب غذا بسر می برد
حال بيش از ۱۶ ماه است که در زندان به سر می بری ونزديک به چهل روزاست که در اعتراض به عدم توجه به خواستهای قانونيت مجدداً دست به اعتصاب زده ای و از خوردن غذا خودداری می کنی و حاضربه ملاقات نيستی. و تا رسيدن به حق خود به اين روند ادامه خواهی داد. من هم با تو همراهی می کنم و هيچ در خواستی مبنی بر داشتن ملاقات و تماس تلفنی نخواهم داشت…خبرنگاران سبز/جامعه/از ديگر رسانه ها: وب سايت محمد نوری زاد اعلام کرده است که آقای نوری زاد چهل روز است که در اعتصاب غذا به سر می برد هر پدری دوست دارد وقتی از سفر برميگردد، دست خالی نباشد. ولی پدری که در سفر زندان است، چه تحفه ای می تواند بياورد؟ و در زندان چه چيزی ميتواند تهيه کند؟ ولی تو بعد از چهار ماه ممنوع الملاقات بودن، زمانيکه در بند ۳۵۰ بودی، بعد از يکی دو ملاقات، دست خالی بودن را تاب نياوردی و تحفه ای را نه تنها برای خانواده ات که برای همه عرضه کردی. زمانيکه دکمه های روپوش آبی زندان را گشودی، و زيرپوش نقاشی شده ی خود را به همه ی ما نشان دادی، همه سرتاپا پر از شادی شديم. همه ی خانواده هايی که آنجا حضور داشتند متاثر شدند، نوشته بودی: "همه ی شما را يک عالمه دوست دارم" و اين شد که ديگر در ملاقاتهای کابينی برای ديدن اين سوغاتيها صف می کشيديم. مدت کوتاهی در بند ۳۵۰ بودی و به مرخصی آمدی. برادران آزاديت را تاب نياوردند و اواخر تابستان تو را بازگرداندند. اين بار، نه به بند ۳۵۰؛ که به قرنطينه درکنار آقای تاجزاده. در مدت يک ماه که حق ملاقات نداشتيم و با شروع ملاقاتهای کابينی هفتگی، آن هم در روزهای غيرمعمول خانواده های زندانيان سياسی، من و خانم محتشمی پور و خانواده هايمان، مشتری پروپاقرص کارهای هنری تو بوديم. گاهی تکه چوبی که آيه ای يا شعری را با خط زيبا بر رويش نوشته بودی نشانمان می دادی. گاهی تابلويی پر از گلهای رنگی حياط اوين را . در يکی از همين ملاقاتهای کابينی، دست در زير لباست بردی و يک حباب سفيد رنگ را نشانمان دادی که در شعاعهای اين حباب دايره ای شکل، شعری از حافظ را با قلم سياه و خطی خوش نوشته بودی. حال بيش از ۱۶ ماه است که در زندان به سر می بری ونزديک به چهل روزاست که در اعتراض به عدم توجه به خواستهای قانونيت مجدداً دست به اعتصاب زده ای و از خوردن غذا خودداری می کنی و حاضربه ملاقات نيستی. و تا رسيدن به حق خود به اين روند ادامه خواهی داد. من هم با تو همراهی می کنم و هيچ در خواستی مبنی بر داشتن ملاقات و تماس تلفنی نخواهم داشت. ولی در مورد اعتصاب غذا با تو سخت مخالفم؛ به خصوص باشرايط سست شدن دندانها و بيماری پوستی و سنگ کليه ات. اين قضيه همه ی خانواده را به شدت نگران کرده است و نمی دانيم تا کی هم ادامه خواهد داشت. به هر حال ما همگی آزادی تو و ساير زندانيان بی گناه را به انتظار نشسته ايم. و آزادی، حداقل پاسخ نامردميهاييست که در اين مدت صورت گرفته است حباب شيشه ای خطاطی شده با شعر حافظ آن روز تو ، زبان حال امروز ماست: رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس گويی ولی شناسان رفتند از اين ولايت در زلف چون کمندش ای دل مپيچ کانجا سرها بريده بينی بی جرم و بی جنايت فاطمه ملکی ۶/ارديبهشت/۱۳۹۰
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر