ایران
هفته پرحادثه ای را پشت سرگذاشت. از حضور پرهزینه و بی نتیجه احمدی نژاد و لشکر همراهیانش
در سازمان ملل متحد، تا بازداشت,و احضار فرزندان هاشمی رفسنجانی. از جهش قیمت دلار
و خالی شدن خزانه دولت تا ادامه اعتراضات و اعتصابات و انتشار طومارهای چند ده
هزار امضایی کارگران در اعتراض به وضع معیشت و کار و بیکاری خود، از صریح تر شدن
لحن هشدارگونه رفسنجانی در دیدارهایش تا تلاش محمد خاتمی برای گشودن فضای سیاسی و
تا اخبار مربوط به وحشت و بیم سران سپاه و بیت رهبری از هرنوع احتمال عقب نشینی
دربرابر مردم.
همه این حوادث که روزبروز نیز روند آن شتابی بیشتر می گیرد تنها یک چیز را نشان می دهد: سیاست جنگی حکومت و همه برنامه های اقتصادی و اجتماعی که در این چارچوب تنظیم شده تماما به بن بست رسیده است. این بن بست تنها ناشی از ماهیت جاه طلبانه و غیرواقع بینانه این سیاست نبود و نیست، بلکه بیشتر ناشی از آنست که از همان ابتدا سیاست جنگی در چارچوب منافع ملی تنظیم نشد، بلکه بر مبنای حفظ قدرت در دست یک اقلیت تنظیم شد. سیاست جنگی برای این تنظیم شد یا در طول زمان وسیله ای شد برای آنکه این اقلیت بتواند بر منابع اقتصادی کشور چنگ اندازد و مخالفان خود را از صحنه سیاسی بیرون براند.
همه این حوادث که روزبروز نیز روند آن شتابی بیشتر می گیرد تنها یک چیز را نشان می دهد: سیاست جنگی حکومت و همه برنامه های اقتصادی و اجتماعی که در این چارچوب تنظیم شده تماما به بن بست رسیده است. این بن بست تنها ناشی از ماهیت جاه طلبانه و غیرواقع بینانه این سیاست نبود و نیست، بلکه بیشتر ناشی از آنست که از همان ابتدا سیاست جنگی در چارچوب منافع ملی تنظیم نشد، بلکه بر مبنای حفظ قدرت در دست یک اقلیت تنظیم شد. سیاست جنگی برای این تنظیم شد یا در طول زمان وسیله ای شد برای آنکه این اقلیت بتواند بر منابع اقتصادی کشور چنگ اندازد و مخالفان خود را از صحنه سیاسی بیرون براند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر