تجاوز به پسران و سکوت و خاموشی آنها در ایران موضوع تازهای نیست و از ابعاد تاریخی برخوردار است.آمار دقیقی از تعرض جنسی وجود ندارد اما کارشناسان میگویند پسران بر خلاف باور عمومی بیشتر در معرض خطر هستند ولی مسوولان همچنان سکوت را ترجیح میدهند.داستان به بیست سال پیش بر میگردد، زمانی که رضا قرار بود به خاطر نذر پدر و بهخاطر برادر کم توان ذهنیاش نقش قاسم را در تعزیه تکیه بازی کند. پدر رضا راننده تاکسی بود. صدای خوشی هم داشت. خودش و پسر اولش را نذر تکیه کرده بود. خودش در نقش عباس و رضا در نقش قاسم تغزیه بازی می کردند. آن سال هم رضا یک هفته پیشتر برای تمرین شبیه خوانی به دماوند رفته بود. حاج نصرت مداح به واسطه اینکه کربلایی معین البکا پیر شده بود، عصرها با بچه ها تمرین میکرد. سخت گیر بود و هیچ وقت از کار رضا راضی نبود. از رضا ایراد میگرفت. وقت تمرین اسب سواری وقتی به رضا کمک میکرد که از رکاب بالا برود و تا به زین مسلط شود دستش را طوری به تن رضا میکشید که رضا چندشش میشد اما نمیدانست که این حس از کجا میآید.
منبع خبربالاترين
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر